نيست چنان كه طريقهء استعمال اهل منطق همين است .
وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
و اگر مىشنواند ازآنرو بر مىگرداندند و اعراض مىكردند .
اين قضيّه شرطيّه براى بيان ملازمهء بين مقدّمه و تالى است كه مقدّم ضد ملزوم تالى است ( اگر مىشنيدند ( مقدّم ) ، باز هم رو بر مىگرداندند ( تالى ) ، اشعار به اينكه ملزوم واقعى آن تحقّق يافته است تا در تحقّق تالى مبالغه نشود ، و اين همانند :
« لو لم يخف اللّه لم يعصه » مىباشد ( اگر امر خدا را سبك نشمرده بودند ، نافرمانى نمىكردند ) .
پس دو قضيّه بر طريقهء استعمال شرطيّهها و قياسات در منطق نيست تا گمان شود كه آن دو قضيّه به صورت قياس اقترانى از شكل اول است و بر فرض قبول كبرى ، مهمله ( بىنتيجه ) است و منتج نيست ، لذا بحث از اينكه دو قضيّهء اينجا قياس از شكل اوّل است و اين نتيجه را مىدهد اگر خدا خيرى در آنها مىيافت ( مقدّم ) آنها رو مىكردند ( تالى ) ولى چون خيرى نيافت ( رفع مقدّم ) آنها رو برگرداندند ( رفع تالى ) از اصل ساقط و بىمعنى است ، و بر فرض صحّت قياس ، نتيجه صحيح است و از قبيل « لو لم يخفّ الله لم يعصه » مىباشد .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، چون خدا و رسول شما را به ايمان دعوت كنند ، اجابت كنيد تا اينكه شما را با حيات انسانى زنده كند و آن ايمان خاصّ است كه به سبب ولايت حاصل مىشود كه آن سبب دخول ايمان در قلب است كه سبب حيات قلب است . پس معنى آيه اين است كه هرگاه رسول