وَ إِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ جاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَكَ أُولُوا الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قالُوا ذَرْنا نَكُنْ مَعَ الْقاعِدِينَ
اين آيه به جهت عذرى كه مىآوردند نازل شده است و آن ذمّ ديگرى براى آنهاست ، چون آنها به علّت پستى و علاقهء قلبى به دنيا و امور بىارزش دنيوى همانند زنان ، اجازه نشستن و تخلّف از جنگ را مىخواهند ، و لذا فرمود : بدان راضى شدند كه از جملهء بازماندگان ( پيران ، زنان ، كودكان و بيماران ) بمانند .
رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ
جمع « خالفه » است ، و استعمال لفظ « خوالف » در زنان و لفظ « مخلّفون » در مردان براى اين است كه مردان استعداد خروج دارند و زنان ندارند .
وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ
از اين رو دلهاشان نقش كفر گرفت ، پس آنان دركى ندارند ، چون آن دركى كه آنها را به اغراض و غايات برساند ندارند ، اگر چه در امور دنيا در غايت فطانت و دقّت و ادراكات خيالى باشند . و گرچه در انظار اهل حس ارزندهء علما و حكما شمرده شوند ولى در واقع درك و فهمى ندارند و گرنه غرض از جهاد را بايد بدانند ، و بفهمند كه در آن خير دنيا و آخرت است . زيرا در جهاد با نفس در دنيا كامل مىشوند و با اتّصاف به صفات نيكو از قبيل شجاعت ، سخاوت و عدم اعتنا به دنيا و زندگانى آن استكمال مىيابند ، و نيز با وعدههايى كه از اجرهاى آخرت به آنها داده شده ديگر به جمع كردن غنائم توجّهى نخواهند داشت ، در حالى كه خانهنشينى چيزى نيست جز اتّصاف به صفات زنان ، و گرايش به دنيا و قطع طمع