وَ كَرِهُوا أَنْ يُجاهِدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ
يعنى اينكه آنها به جهت نهايت شقاوتى كه داشتند بين تخلّف و خوشحالى به آن و كراهت جهاد و منع غير خودشان را نسبت به جهاد جمع كردند .
قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا
اگر بناست از گرما پرهيز شود پس آتش جهنّم سزاوارتر به پرهيز است .
لَوْ كانُوا يَفْقَهُونَ
اگر مىدانستند گرماى آخرت را بر گرماى دنيا ترجيح نمىدادند ، و « فقه » چنان كه گذشت عبارت از ادراك اغراض و غايات است . خصوصا غايات الهى از اشياء و اقوال ، نه آن چنان كه بعضىها اين معنى را كتمان كرده ، فقط ادراك مفاهيم از الفاظ را فقه دانستهاند . لذا فقه تفسير شده است به اينكه آن طلب علم دين است به طورى كه به وسيلهء آن به علم ديگر رسيده شود . به عبارت ديگر ، فقه عبارت از ادراكى است كه انسان را حركت دهد و از حضيض نفس به اوج عقل ، و از دنيا به آخر كشاند . و اينكه در تعريف فقه گفتهاند : فقه علم به مسائل دينى فرعى از روى ادلّهء تفصيلى محض است جنبهء اصطلاحى دارد امّا در شريعت در همان معنى اصلى خودش باقى مانده است ، از اين رو علم خدا و ملائكة فقه ناميده نمىشود چون براى خداى تعالى و ملائكه استعداد تصوّر نمىشود تا ترقّى تصوّر شود ، و علم خدا و ملائكه بالفعل است در حالى كه هر چه در فقه تصوّر شود جنبه امكانى و بالقوّه دارد .
علوم انبياء نيز فقه ناميده نمىشود چون استعداد آنها به