وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً
ابتدا حرف عطف « و » را آورد ، با اينكه مقصود اين است كه خداوند كشت و خدا سنگها را پراند .
براى اينكه مقصود از همان اوّل نفى فعل از آنهاست كه مقيّد به غايت مخصوص است ، و اثبات فعل است اينچنين با اينكه مقصود جز نفى اصل فعل و اثبات آن نيست ، پس آن معطوف است بر قول خدا : « لكن اللّه قتلهم و رماهم » به تقدير « قتلهم » يا اينكه آن خبر مقدّم « ذلكم » است .
مقصود اين است كه خدا آنها را كشت و رمى از طرف او صورت گرفت تير انداخت تا بر مؤمنين نعمت نيكوئى بدهد از قبيل غنيمت و اعلاى كلمهء دين ، يا معنى آن اين است : تا مؤمنين را از جانب خودش به نيكويى امتحان كند ، كه در آن نه خستگى باشد و نه انحراف از حقّ آن عارض گردد ، آنان را به صورت جهاد با دشمنان با وجود كمى تعداد خودشان و زيادى دشمنان امتحان كرد .
امّا اختيار و امتحان كردن آن واضح است ، و نيكو بودنش به جهت نيكو بودن عاقبت آن به سبب حصول قوّت قلب و قوّت ايمان براى آنهاست و با غلبه و پيروزى و اعلاى كلمه و غنيمت فراوان و فديه دادن اسيران ، شايد معنى موافقتر به سياق عبارت و معانى لغات باشد ، زيرا كه ابتلاء و بلاء به معنى امتحان و آزمايش زياد استعمال شده است ، اما به معنى انعام تنها ، بعضى از زبانشناسان ذكر كردهاند .