پس انسان مادام كه در مرتبهء نفسش مىباشد ، اگر در درجهء نفس امّاره باشد هر چيزى كه از او صادر شود كذب است ، و اگر از اين درجه ترقّى كرد و در درجهء نفس لوّامه واقع شد آنچه كه از او صادر مىشود گاهى صادق و گاهى كاذب است ، و اگر ترقّى كرد و به درجهء نفس مطمئنّه رسيد و اين ترقّى محقّق نمىشود مگر اينكه متمكّن در مرتبهء قلب باشد در اين صورت هر چه كه از او صادر شود صادق خواهد بود پس منافق كه در درجهء نفس امّاره واقع شده است از او جز كذب صادر نمىشود ، و دروغ خاصيّت و خوى او مىشود ، و لذا در قول خدا :
« بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ »
ماضى آورد ، و در اينجا به صورت مضارع آورد كه دلالت بر استمرار تجدّدى دروغ مىكند بعلاوه تخلّل لفظ « كان » دلالت بر اين مىكند كه مدخولش به صورت خوى و عادت در آمده است .
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ
آيا نمىدانند كه خدا خفاياى امورشان را از قبيل خطورات و خيالات و اخلاق و الم احوالشان ، مىداند .
وَ نَجْواهُمْ
و نجواى آنها يعنى آنچه را كه بر زبانهايشان ظاهر مىشود به نحوى كه بر غيرشان مخفى مىماند ، يا اينكه از سرّ اخلاق و احوال موجود و مخفيگاه نفس كه هنوز وجود بالفعل پيدا نكرده است ، آگاه است و مقصود از نجوى چيزى است كه بر زبان يا بر نفوس به طريق مخفى ظاهر مىشود خواه از خطورات و خيالات شيطانى باشد يا رحمانى ، و استفهام براى سرزنش و ملامت است .