باشد آن فعل كذب است و فاعل آن نيز كاذب مىباشد .
و همچنين است مطلب در احوال و اخلاق ، و اين اعتبار در اقوال و علوم نيز جريان دارد ، زيرا اگر آن اقوال و علوم از انسانيّت صادر شود و به استكمال انسانيّت برگردد به اين اعتبار صادق است ، و اگر چنين نباشد آن كاذب است اگر چه باعتبار خودش صادق باشد . و آنچه نزد اهل اللّه در صدق و كذب در اقوال و علوم معتبر است ، عبارت از اعتبار به مبدأ و مرجع مىباشد . ( نه واقع فقط ) .
و لذا از ائمّه عليهم السلام وارد شده است كه هر كس قران را به رأى خودش تفسير كند يعنى با حيثيّت شيطانى نه با حيثيّت انسانى و به حقّ و واقع هم برسد ، باز هم خطا كرده است و در اخبار از كسى كه عملش متوجّه به حيثيّت انسانى و آخرتش نباشد نفى علم شده است . بدون اعتبار مطابقت و عدم مطابقت آن با واقع ، چنان كه خداى تعالى فرمود :
وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ ، وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ
كه خداوند علم را از آنها نفى كرده است ، با اينكه مطابقت با واقع را براى آنها اثبات كرده است . چون واقع همانطور بود كه آنها علم داشتند ، ولى چون علمشان متوجّه به جهت استكمال انسانيّت نيست علم را از آنها نفى كرده و با نفى علم از آنها جهل را براى آنها اثبات كرده است .
وقتى اين مطلب مقرّر و معلوم شد بدان كه انسان داراى مراتب است و براى هر مرتبهاى از آن مراتب درجههايى است .