تفسير :
فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا
و چون خدا از فضلش مالى نصيبشان كرد ، بخل ورزيده ، از عهدشان روى برگرداندند .
وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
و از خدا و رسولش اعراض كردند .
فَأَعْقَبَهُمْ
پس آن بخل و اعراض بدنبال خود
نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ
نفاقى در دلهايشان آورد ، نه در زبانهايشان و سينههايشان فقط ، يا اينكه مقصود از قلوب نفوس آنهاست .
إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ
بدان كه صدق و كذب مانند حقّ و باطل است .
همانطور كه در اقوال زبانى و علوم نفسانى جارى مىشود در افعال و اخلاق و احوال نيز جارى مىشود ، و همانطور كه گفتار اخبار از واقع شدن و صدق آن به اعتبار مطابقت نسبت آن با واقع و كذب آن به عدم مطابقت آن با واقع است همچنين است فعل انسان كه بر جوارح و اعضا جريان دارد ، به اعتبار نسبت آن به صورتش كه خبر از اين مىدهد كه آن فعل از انسانيّت صادر و هدف آن غايت استكمال انسانيّت مىباشد .
پس هر اندازه كه اين اخبار مطابق با واقع باشد به اين معنى كه فعل صادر از انسانيّت باشد و به استكمال انسانيّت برگردد و آن فعل با صدق انجام گيرد فاعل آن صادق است و هر اندازه كه اين اخبار مطابق واقع نباشد به اين معنى كه فعل جارى ظاهرا به صورت فعل انسان باشد ولى در حقيقت آن فعل صادر از انسانيّت نباشد ، بلكه صادر از حيوانيّت و سبعيّت و شيطانيّت