خالد به « اكيدر » گفت : اگر تو به برادرت و اهل قلعه دستور دهى كه در را باز كنند و به ما هزار شتر و هفتصد برد « 1 » و چهار صد نيزه بدهند تو را نمىكشم و به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىبرم و شرط مىكنم كه براى تو حكومت دومه الجندل را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بگيرم ، پس اكيدر قبول كرد و مصالحه نمود و پيام به برادرش مصاد فرستاد كه در قلعه را باز كن و مال صلح را مهيّا ساز ، و بعد از گرفتن مال صلح ، خالد برگشت در حالى كه اكيدر و برادرش مصاد با او بود با غنايم بسيار صحيح و سالم داخل مدينه شدند « 2 » .
أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا
استفهام توبيخ است كه آيا به زندگى دنيا راضى شدهايد ؟
مِنَ الْآخِرَةِ
يعنى بدل از آخرت و بجاى آخرت .
فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ
« فاء » براى سببيّت است به اعتبار انكار راضى بودن به حيات دنيا ، يعنى به سبب آنكه زندگى دنيا در برابر آخرت اندك است .
إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ
يعنى بعد از هلاك كردن شما قومى ديگر جانشين شما خواهند شد ، اين سخن تهديد و وعيدى است پس از توبيخ و سرزنش .
وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً
و شما با هلاك شدن يا جنگ نرفتن و يا مكر نمىتوانيد به خدا ضرر برسانيد ، و آن اظهار بىنيازى و
هامش
( 1 ) نوعى پارچه كتانى راه راه است كه برد يمانى آن معروف است ( فرهنگ عميد )
( 2 ) صافى 2 : ص 432 و 343 ، تفسير قمى 1 : ص 290 و 291 .