داشته باشند كه به علّت عدم بصيرتشان به امر دين و دنيايشان از او اطاعت كنند به نحوى كه به آخرتشان ضرر نرساند ، و آن رب مطاع يا از جانب خدا منصوب باشد كه قول او قول از جانب خدا و قول خداست ، و طاعت او طاعت خداست ، و ربوبيّت او ربوبيّت خداست ، و امّا ربوبيّتى كه منصوب به خدا نباشد پس آن منصوب از جانب غير خداست در نتيجه آن ربوبيّت ناشى از ربوبيّت غير خدا مىباشد و اطاعت از او اطاعت خداوند تبارك و تعالى نمىباشد .
بنا بر اين قول خدا ( من دون اللّه ) تقليد جهت ارباب است يعنى ربّهايى كه ناشى از غير خداست از جهت ربوبيّت آنها ، يا ربّهايى كه بعضى از غير خدا هستند بنا بر اينكه لفظ ( من ) براى ابتدا يا براى تبعيض باشد .
وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ
عطف بر ( احبارهم ) است ، يعنى مسيح بن مريم را در عبادت ربّ گرفتند ، و لذا آن را بعد از تمام شدن حكم معطوف عليه آورد ، و آن را از احبار تأخير انداخت تا برترى چيزى باشد كه در ذمّ رساتر است .
اگر بگوئى : مسيح منصوب از جانب خداست ، پس او از جانب خدا ربّ است ، نبايد ربّ گرفتن او مذموم باشد ، جواب اين است كه ربوبيّت مسيح در طاعت از آن جهت كه از جانب خداست ممدوح است ، و امّا از اين گفتار آنها كه مسيح إله است ، يا او پسر خدا ، يا او سوّمى از سه تا است و همچنين ربوبيّت او در طاعت نيز از آن جهت كه مستقل در ربوبيّت باشد ، مذموم و