دادهاند ، مىشناسد و آن را كه جهاد نمىكند و غير خدا و رسول را دوست خود قرار داده مىداند .
و اين تشويق به جهاد كردن و اعتماد بر خدا و تهديد از قيود و اعتماد بر غير خدا است .
ما كانَ لِلْمُشْرِكِينَ أَنْ يَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ
جمله استينافيّة و جهت ردّ فخر مشركين به عمارت مسجد الحرام و سقايت حجّاج و پردهدارى خانه خدا و آزاد كردن اسيران است .
چنان كه در اخبار تفسير شده است ، بعلاوه منع و بدع مؤمنين است از چيزى كه به ذهنشان خطور مىكند مبنى بر اينكه جنگ با مشركين نبايد جائز باشد در حالى كه آنها چنين اعمال خوبى را انجام مىدهند و عهدهدار مناصب شريفى هستند .
مقصود اين است كه اگر اعمال از اشرار صادر شود به صرف تشابه آن اعمال با اعمال خوبان ارزش ندارد ، بلكه ارزش به مصدر اعمال است پس تعمير مسجد از ناحيه كفّار در حقيقت تخريب مسجد قلب است ، چون ريا مىكنند و فخر مىفروشند ، و سقايت و آب دادن به حجّاج در حقيقت جلوگيرى تشنگان از آب حيات است چون بدان وسيله عجب و خودپسندى به آنها دست مىدهد ، و پرده داراى آنها پردهدارى شيطان نسبت به خانه خودشان است كه همان خانه نفس است ، و آزاد كردن اسيران در حقيقت اسير كردن قواى آزاد آنها و جلوگيرى آنها از بازگشت به سوى مولايشان مىباشد .
إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ
كه مقصود از ايمان به