است : آن حجّت ماست كه به ابراهيم داديم و به بعضى از ذريّهء او ، يا عطف بر « اسحاق » و « يعقوب » است ، يا عطف بر « نوحا » يا بر « وهبنا » يا « هدينا » به تقدير « ارسلنا » .
و اين ، بنابراين است كه « من » تبعيضيّه جاى اسم خاص نشسته باشد ، براى اينكه معنى بعضيّت در آن قوى مىشود ، و در اين صورت « داود » و « سليمان » . . . . تا آخر بدل تفصيلى مىشود و گرنه آن حال از « داود و سليمان » است و در اين هنگام وجوهى كه در عطف « من ذرّيّته » ذكر شد در « داود و سليمان » جريان پيدا مىكند ، و ضمير مضاف اليه به ابراهيم يا اسحاق يا يعقوب بر مىگردد .
بنابراين كسانى كه در آيهء سوّم ذكر شدهاند عطف بر نوح مىشوند چون لوط از ذريّهء ابراهيم نيست ، و همچنين كسانى كه در آيهء دوّم ذكر شدهاند ، بنابراين كه الياس همان ادريس جدّ نوح باشد ، بنابراين اگر ضمير به نوح برگردد ديگر « من » در آيهء دوّم عطف بر « داود » نمىشود .
و محتمل است كه ضمير به نوح برگردد و چون او نزديكتر است ، امتنان بر ابراهيم كه ذريّهاش را هدايت كرده براى اين است كه بيشتر آنها از ذريّهء ابراهيم بودند ، و كسانى هم كه از ذريّهء او نبودند ذريّهء پدرانش بودند .
داوُدَ وَ سُلَيْمانَ وَ أَيُّوبَ
ايّوب فرزند اموص را از اسباط عيصا ( عيسو ) بن اسحاق گفتهاند .
وَ يُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ
در ذكر انبيا ، ترتيب وجودى يا شرفى مراعات نشده است ( چون از جهت اصل