تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
مىباشد ، و با تولّد دوّم به فراخناى عالم ملكوت خارج نشده است متحيّر مىباشد و نمىداند از كجا و به سوى كجا و در كجاست ، سپس وقتى كه عنايت الهى او را درك كرد و اندكى از قعر مخفيگاه نفسش بيرون آمد بر او حالات و اطوار و تاريكىها و نورها و روشن‌كننده‌ها عارض مىشود پس بسا انوار عجيب رنگارنگى را با رنگهاى مختلف مىبيند ، و چه بسا ستارگان و ماهها و آفتاب‌هائى مىبيند و از تفكّر و استعمال مقدّمات غافل مىشود پس در ابتداى روايت خود گمان مىكند ستاره يا ماه يا آفتاب خداست ، پس جبرئيل عقل به او صيحه مىزند و پس از محو از حالت اوّل در او پيشرفتى حاصل مىشود ، و نظر به از بين رفتن و تغيير و غروب آنچه را كه ديده مىكند پس مىفهمد كه آن خدا نبوده است ، پس مانعى ندارد كه حال ابراهيم در ابتداى خروجش از مخفيگاه نفس مانند حال ساير سالكين باشد كه در ابتداى رؤيتش ستاره را خدا گمان كند ، سپس با عقلش به زوال و تغيير آن نظر مىكند پس مىبيند كه آن خدا نيست ، و از اين قضيّه نه شرك لازم مىآيد و نه كفر ، زيرا همهء آن نورها ظهورهاى نور الانوار است ، و گاهى حكم ظاهر بر مظهر غلبه مىكند . به نحوى كه گمان مىشود كه مظهر همان ظاهر است .
فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ
چون در نفس خودش انگيزه قوى بر تبرّى و نفى ربوبيّت و غرضش كنار آمدن با قوم بود از خودش انصاف ظاهر ساخته است تا در مجادله و بحث نيكويى وارد گردد لذا دوست داشتن غروب‌كننده و زائل