وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( 79 ) وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ ( 80 )
ترجمه :
( 6 / 80 - 71 )
بگو اى پيغمبر ، چرا ما خدا را رها كرده و چيزى را مانند بتان كه هيچ قادر بر سود و زيان ما نمىباشند به خدائى بخوانيم ؟ و باز به خوى جاهليّت بعد از آنكه خدا ما را هدايت كرد برگرديم ؟ تا مانند كسى شويم كه فريب و اغواى شيطان ، او را در سرزمين سرگردان نموده است ؟ آن گمشده را يارانى است كه شخصى را به سوى خود هدايت مىكنند . بگو هدايت خدا ، در حقيقت هدايت است و ما مأموريم كه تسليم فرمان خداى جهان باشيم ،
و آنكه نماز را بر پا داريد و نسبت به او پرهيزكارى ورزيد و اوست آنكه به سوى او گرد آورده مىشويد .
و اوست خدايى كه آسمانها و زمين را به حقّ آفريد و روزى كه ( نداى حق در خوابگاه عدم به هر چيز ) خطاب كند كه موجود باش آن چيز بىدرنگ موجود خواهد شد سخن او حق است و پادشاهى عالم كه در صور بدمند تنها با اوست و داناى نهان و آشكار خلق ، اوست و هم به تدبير خلق دانا و بر همه چيز عالم آگاه است .
و ياد كن وقتى را كه ابراهيم به پدرش آزر ( عمو و مربّيش كه عرب بر آن پدر اطلاق مىكنند ) گفت آيا بتها را به خدايى برگزيدهاى و من به راستى تو و پيروانت را در گمراهى آشكار مىبينم ، و