چنان كه آن شأن كسى است كه عارف به ربوبيّت باشد ، و كنايه از نفى علم غيب از خودش به صورت مطلق مىباشد ، و اين اشاره به عجز در قوّهء عمّاله و جهل در قوّهء علّامه بر حسب تنزّل به مقام بشريّت است ، و آنچه كه از او از قبيل قدرت و علم به غيب ظاهر مىشود ، بر حسب جنبهء ملكوتى است كه از عالم ربوبيّت است .
إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ
مگر آنچه را كه خدا بخواهد مرا بر ظاهرش مالك گرداند و معنى پنهانى آن را به من بياموزد .
وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ
و اگر از غيب آگاه بودم . تصريح به چيزى است كه به صورت كنايه نفى شده بود تا هم تأكيد باشد و هم تحقيق مطلب با برهان حسّى ، بنا بر گمان آنها ، چون آنها چيزى را خير نمىدانند مگر آنچه را از اعراض دنيوى كه به گمان خود خير مىپندارند .
لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ
بر وسعت در مال و صحّت و سلامت خود مىافزودم ،
وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ
و آفت در مال و جان ، برايم وجود نداشت .
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ
من جز ترسانندهء كافرين نيستم ( نذير ) به قرينه ، مقابل ( بشير ) است مقيّد بودن آن به مؤمنين ، يا بدون قيد ، چنان كه ظاهرش اقتضا مىكند ، به كار مىرود . يا مقصود اين است كه من ترسانندهء مؤمنين هستم از جهت اين كه ممكن است نفس آنها ، آنان را به كفر كشاند ، و ترسانندهء كافرين از جهت كفرشان هستم .