نهايت كورى و غفلت او را مىسازد به خلاف وقتى كه داراى دو جهت ( ظاهر و باطن ) باشد .
و معنى آيه اين است كه آنان دلهايى دارند كه از معقولات و مدركاتشان معقولات ديگر اخروى را نمىفهمند ، و از آنها به صفات الهى كه در آن به چشم مىخورد و ديده مىشود منتقل نمىشوند در حالى كه بيشتر آن معقولات و مدركات اسماء حسنى است و جهتى جز ارائه و نشان دادن خدا ندارند .
زيرا كه آنها مختصّ به خدا هستند و دلالتى بر غير او ندارند و آنان بهوسيله آنها غير خدا را درك مىكنند و اين نهايت كوردلى آنهاست .
سپس بدان كه اسم اختصاصى به اسماء لفظى و مفاهيم ذهنى و آنچه كه مدلول به وضع و قرار داد است ندارد ، بلكه حقيقتا بر موجودات عينى اطلاق مىشود .
زيرا حقيقت اسم چيزى است كه حكايت از غير بكند ، لفظى باشد ذهنى يا عينى ، چنان كه از ائمّه عليهم السّلام وارد شده است : ما اسماء حسنى هستيم ، و من اسم اعظم هستم و اسمى براى خدا بزرگتر از من نيست .
البتّه حسن اسم يا به سبب حسن دلالت آن يا حسن مدلولش مىباشد يا اصلا خودش خوب است با قطع نظر از جهت اسم بودن و دلالت آن ، مثلا آينه را كه در نظر بگيريم خوبى آينه يا از جهت خوب نشان دادن صورت است ( حسن دلالت ) يا از جهت اين است كه مرئى خوب است ( حسن
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٨٤