عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ
گويا كه آدم و حوّا احساس كردند كه در فطرت آنها چيزى كه مقتضى فرشته بودن و عمر جاويدان باشد وجود ندارد .
و احساس كردند كه فرشته بودن و جاودانى بودن براى مخلوقى كه مركّب از طبيعتهاى عناصر است كمال محسوب مىشود .
پس مشتاق آن دو وصف شدند ، پس شيطان به آنها گفت :
خوردن از اين درخت موجب آن دو وصف مىشود ، و چون خدا نخواسته است كه شما به آن دو وصف برسيد لذا شما را از خوردن آن درخت نهى فرموده است .
وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ
گويا كه آدم و حوّا به گفته شيطان اعتماد نكردند و از او بيّنه و قسم خواستند و پيمان بستند كه قول او را قبول كنند ، و لذا لفظ ( قاسم ) سوگند ياد كرد را آورده است يعنى براى آن دو ، سوگند ياد كرد كه من خير خواه شما هستم .
فَدَلَّاهُما
يعنى آن دو را به زمين ، هبوط داد با اين كه آن دو به مقام علوى تعلّق خاطر داشتند .
بِغُرُورٍ
غرور در حالت مصدر بودن به معنى فريفتن مىباشد ، به معنى چيزى است كه بهوسيله آن ، عمل فريب صورت مىگيرد مانند قسم دروغ و غير آن .
فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ
بيان اين آيه ( در سوره بقره ) گذشته است .