زيرا كه تمكّن تو يا به سبب تمكّن صورت ملكوتى تو در قلوب آنهاست ، يا به سبب تمكّن ذكرى است كه با ولايت تكليفى از تو در دلهاى خود گرفته باشند ، و يا به سبب تمكّن انقياد و تسليمى است كه با بيعت عامّ در سينههاى خود گرفته باشند ، كه همهء اينها از شئون و مرتبهء نازلهء تو مىباشد .
يا اينكه مقصود اين است كه تو در شفاعت آنها كارى نمىتوانى بكنى زيرا آنها به تو ايمان نياوردهاند كه از شفاعت تو بهرهمند گردند .
يا اينكه در سؤال و محاسبه و عذاب آنها كارى نتوانى كرد .
و يا تو با آنها تجانس و سنخيّت ندارى ، و مرجع همهء اين معانى به اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در قلوب آنها به يكى از وجوه ذكر شده جاى ندارد .
و لفظ « منهم » خبر « لست » است يا حال است از « شىء » كه بر آن مقدّم شده است ، و كلمهء « من » بيانيّه يا ابتدائيّه و يا تبعيضيّه است .
إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ
امر آنها فقط با خداست ، چون به سبب انحرافشان از تو ، ديگر تو ولىّ امر آنها نيستى ، پس امرشان و حكمشان به خدا سپرده شده يا به او بر مىگردد .
ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ
سپس خداوند به آنها خبر مىدهد به آنچه كه انجام دادهاند در اينكه پراكنده شدند ، پس آنها را بر حسب تفرّقشان مجازات مىكند .
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها
لفظ « حسنة » وصف از