ابصار كه جمع بصر است ، و بصيرت براى قلب مانند چشم براى بدن است و بر قوّهاى كه به وسيلهء آن معقولات درك مىشود ، و بر ادراك معقولات و بر دليل و حجّتهايى كه موجب آن ادراك مىشوند اطلاق مىگردد و مقصود از « بصائر » در اينجا همين معنى است ، و آن اعمّ از انبياء و اوليا و معجزات و كرامات و سيره و اخلاق و كتب و شرايع آنهاست و اعمّ از بلاها و واردات و عبرتها و آياتى است كه براى افراد خاصّ يا براى عموم بندگان است . اين معنى بصائر در آفاق بود .
و امّا در انفس ، و آن عبارت است از عقول و بازدارندهها و نفوس و خطورات و الهامات و خوابها خصوصا خوابهاى صادق ، كه آن بهترين دليل در عالم صغير بر وجود آخرت و بقاى آن است ، و بهترين دليل وجود هر جزئى از اجزاى عالم طبع در آخرت ، گذشتهها و آيندههايش مىباشد ، و اين دليل وافى براى هر صاحب بصيرت است بر اينكه نفسها بعد از فناى بدنها باقى مىماند . پس همهء اينها « بصائر » محسوب مىشود .
مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ
كه از طرف پروردگار شما است پس هر كس آن بصيرتها را از اسما و صفات خدا و از امور آخرت ببيند .
فَلِنَفْسِهِ
به سوى خودش مىباشد .
وَ مَنْ عَمِيَ
و هر كس كور بماند و نبيند
فَعَلَيْها
پس به ضرر خودش خواهد بود .
وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ
و من محافظ شما نيستم . اين جمله حكايت قول نبىّ صلّى اللّه عليه و آله است به تقدير قول ، يا از جانب