مخفى مىكند بدون ملاحظهء نفس و روح .
إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
همانا فقط تو از اسرار نهان آگاهى ، اين عبارت بيان علّت هر دو جمله است با منطوق و مفهومش .
ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ
« ان » در عبارت
أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ
« أن » تفسيريّه است به منزلهء لفظ « اى » ( يا ) و تفسير كلمه « قول » است به اينكه قول را به معنى امر قرار دهيم ، يا تفسير « أمرتنى » است به تقدير امر از قول بعد از « أن » ( يعنى امر كردى مرا كه بگويم ، بگويم در ظاهر نيست ولى در معنى وجود دارد ) و تقدير چنين است : « ما قلت لهم الّا ما أمرتنى به أن قل اعبدوا اللّه » و بنا بر اين ديگر احتياج به تكلّف و زحمت در ذكر « ربى و ربّكم » بعد از « اعبدوا اللّه » نيست ، يا اينكه « أن » ( در ان اعبدوا اللّه ) مصدريّه است كه بدل يا بيان باشد براى « ما » و قول به معنى امر مىباشد ، يا اينكه بيان ضمير مجرور باشد ، و در بدل لازم نيست طرح و حذف مبدل منه جائز باشد تا اينكه گفته شود لازمه آن سخن باقى ماندن موصول است بدون عايد .
يا اينكه « ان » تفسيريّه است و تفسير « امرتنى » است بدون تقدير و ذكر « ربّى و ربّكم » حكايت چيزى است كه عيسى به آنها از پيش خودش گفته و آن را به موضوع حكايت شده پيوسته است ، تا اشعار به اين باشد كه وقتى آنها را امر به عبادت كرد براى نفس خودش نيز اقرار به عبوديّت كرد ، و اينكه اقرار آنان به ربوبيّت خدا از جهت پيروى از هوا و هوس بوده است ، نه از ناحيهء شبههاى كه از قول عيسى ناشى شده باشد . و ممكن است خبر مبتداى محذوف باشد يا مفعول فعل محذوف .
وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً
يعنى من مراقب اعمال آنها بودم .
ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
تا آنجا كه بين آنها بودم و چون تعميم بعد از تخصيص است براى دفع توهّم تخصيص آمده است .