يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ
خطاب به عيسى و مقصود ملامت كردن امت او و سرزنش آنها است . در عين حال كنايه از امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله است ، آنان كه به الهيّت ائمّه ( ع ) قائل شدند .
مِنْ دُونِ اللَّهِ
سرّ اين مطلب كه موضوع را با
مِنْ دُونِ اللَّهِ
مقيّد ساخته و در بسيارى از امثال اين آيه نيز آورده است اين است كه قرار دادن خلفا به عنوان مظاهر الهيّت خدا و إله قرار دادن آنان به سبب الوهيّت خدا چنان كه از ائمّه ( ع ) در تفسير اين قول خدا
هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ
وارد شده ايرادى ندارد زيرا اين آيه كنايه از تسلّط خلفاى خداست . . . ، و قائلين به آن عقاب ندارند ، امّا قرار دادن آنها و غير آنها در مقابل خدا و مغاير با خدا ، كفر است و باعث عتاب و سرزنش قائلين آن است .
قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي
گفت چه چيز سزاوارتر است كه من انجام دهم ؟ و تعبير به مضارع براى اشاره به اين است كه با وجود اينكه عيسى ( ع ) در شريفترين حالات است لايق و مناسب حال او نيست كه به چنين سخنى دهان بگشايد تا چه برسد به اينكه او در پستترين حالتها باشد .
گويا كه گفته است لايق به حال من و اقرار من به عبوديّت تو و خلوص در طاعت تو در اين حالت خوب اين است كه :
أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ
سخنى به ناحق نگويم پس چگونه آن سخن را در پستترين احوال گفته باشم .
إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ
اگر گفته بودم تو دانستهاى زيرا كه تو
تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ
مىدانى آنچه كه در درون من است و من نمىدانم آنچه كه در ذات تو است اين سخن از باب مشاكله ( همانندى ) است ، يا معنى آن اين است كه من علم ندارم به آنچه كه در ذات تو است ، يا اينكه اين كلمه كنايه از چيزى است كه انسان آن را از غير