البتّه نبايد گفت : بنا بر آنچه كه بيان شد ، اگر كسى منتسب به شيطان باشد ؛ نسبت روحانى او به شيطان است و منتسب به شيطان خويشاوند شيطان مىشود ، زيرا در اين صورت ، مراعات صلهء رحمى كه در اينجا مقصود شيطان مىباشد لازم مىآيد . در حالى كه انسان مأمور است كه شيطان را مورد بغض قرار داده و با او قطع رحم بكند ، زيرا ما مىگوئيم :
همانطور كه خداوند تعالى ، جهت صحّت انتساب جسمى در هر ملّت شريعت و اصولى قرار داده است . كه نسبت مبتنى بر آن اصول است ، و هر نسبتى كه مبتنى بر آن اصول نباشد لغو و بىاعتبار است ، و حال او با چنين شخصى در اصول و فروع مانند حال اجنبى است ؛ و مانند حال كسى است كه اصلا خويشاوند نباشد .
همچنين خداى تعالى براى صحّت انتساب نسبت روحانى ، اصولى قرار داده است . كه بايد نسبت مبتنى بر آن اصول باشد . و هرگاه كه نسبت بر اصول معيّنى نباشد آن نسبت لغو و بىاعتبار خواهد بود .
حال طبق گفته بالا ، اگر كسى بگويد كه بدون اصولى كه خدا بنا نهاده است ، نمىتوان به انبيا منتسب شد ، و اين انتساب باطل و لغو مىباشد ، از آن گفتار خود بايستى به خدا پناه برد و اين اعتراض درست نيست ، زيرا در جواب مىگوئيم : انتساب به انبيا بدون اينكه مبتنى بر اصول انتساب باشد محال است و كسى كه امامى را از طرف خدا نداشته باشد كه به او اقتدا كند ولى خودش را به آنها مىبندد و به آنان منتسب مىكند او از كسانى است كه داخل در نسب مىباشد ، و مأمور به قبول شريعت آنان است . البتّه اينگونه پذيرش دين ، نحله و به خود بستن شريعت است ، نه خود شريعت .
لذا در اخبار معصومين ( ع ) وارد شده است « 1 » كه هر كس از اين امّت
هامش
( 1 ) اصول كافى ج 1 كتاب الحجّة