آيد و همه جهان بگيرد ، و بس چيزى برندارد آن گاه مهدى « 1 » بيرون آيد و او را « 2 » هلاك كند ، و ولايت چهل روز او را باشد ، و اگر تو سوى وى برفتى و مر او را جواب كرداى « 3 » ، او چيره گشتى بر امّتان تو ، و امّت تو همه ميل جهودان كردندى . و آنك دست « 4 » چپ بخواند امير ترسايان بود و گر تو جواب ايشان « 5 » باز دادى همه امّتان تو دين مسلمانى دست باز داشتندى و دين ترسايى گرفتندى . « 6 » و آن زن كه پيش تو آمد با رنگ و نگار اين جهان بود با چندين الوانها ، اگر جواب باز دادى آن را امّت تو آن جهان را دست باز داشتندى و اين جهان برگزيدندى . « 7 » پس پيغامبر گفت چون جبريل مرا ببيت المقدّس برد آنجا دست من بگرفت و بمعراج بر برد تا برسيديم بمعراج « 8 » نخستين ، و جبريل در آسمان بزد ، در بگشادند ، و پيامبر آنجا فريشتگان ديد بر يك لون و تسبيح و تهليل ايشان از يك لون ، ازان روز باز كه خداوند جلّ جلاله اين جهان را بيافريد است تا آن روز كه اين جهان بسر آيد « 9 » .
و بر آسمان دوام « 10 » فريشتگان ديدم از لون ديگر و تسبيحشان هم چنان از لون ديگر .
هامش
( 1 ) - و بس بقا نباشدش كه مهدى . ( خ ) - و بس چيزى بقاش نباشد كه مهدى . ( نا )
( 2 ) - و او را به دريا . ( خ )
( 3 ) - و جواب او باز دادى . ( خ . صو )
( 4 ) - اما آنك ترا از دست . ( خ )
( 5 ) - او . ( خ . صو . نا )
( 6 ) - امت تو مايل بودندى بدين ترسااى . ( خ ) - امت تو همه ميل كردندى بترسايى . ( نا )
( 7 ) - با چندان رنگ و نگار ، اين جهان بود ، خواست كه ترا بفريبد اگر جواب او باز دارى امت تو اين جهان برگزيدندى . ( صو . خ . نا )
( 8 ) - به آسمان . ( خ . صو )
( 9 ) - بسر آيد هم چنان باشد . ( صو )
( 10 ) - پس بداسمان دوم رسيدند پيغامبر گفت . ( خ )