تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
است ، ملك الموت . و جبريل مرو را آگاه كرد كه اين محمّد است . وى سر برآورد ، بسيار مرا بپرسيد ، و مژده داد مرا از خداى عزّ و جلّ ببسيارى نيكويها . من نزديك رفتم و گفتم يا عزرايل تو اينجا باشى و بندگان خداى عزّ و جلّ به زمين بوند « 1 » ، تو جانهاى ايشان چگونه استانى ؟ « 2 » وى گفت اين كه بميان پايهاى من بينى اين جهان است ، و اين كه بدست من است لوح محفوظ است ، چون اجل بنده‌اى بينم كه بدين لوح اندر تمام باشد ، من بدين لوح نام وى پاك كنم ، و بوى نگرم نگريستنى ، و عوانان من كه به زمين بوند دانند كه اجل وى سپرى شده است . ايشان به زمين جان وى بستانند . و نيز به آسمان چهارم همه ارواحهاى « 3 » پيغامبران آنجا ديدم بنزديك شجرهء طوبى . و بيت المعمور نيز آنجا ديدم . پس جبريل عليه السّلم مرا آسمان آسمان همىبرد تا به آسمان هفتم برسيدم ، وز آنجا برفتم هفتاد هزار حجاب ، « 4 » و همىرفتم تا بدان جاى برسيدم كجبريل عليه السّلم گفت مرا ، بجايگاه رسيدى ، سخن گوى . پيامبر گفت صلّى اللَّه عليه : التّحيّات للَّه و الصّلاة « 5 » و الطيّبات . پس خداى گفت : السّلام عليك ايّها النّبيّ و رحمت اللَّه و بركاته . پيغامبر گفت : علينا و على عباد اللَّه الصّالحين . [ فريشتگان گفتند ] « 6 » : اشهد ان لا إله الا اللَّه و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله . پس خداى گفت عزّ و جلّ « 7 » :
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ .
گفت مؤمن شد رسول بدانچه آمد بسوى او از خداوند او : پيامبر گفت بلى شد مؤمن ، و آن خلق كه مؤمن شدند
هامش
( 1 ) - باشند . ( خ . صو ) ( 2 ) - ستانى . ( خ . صو . نا ) ( 3 ) - ارواح . ( خ . صو . نا ) ( 4 ) - وز هفت آسمان هفتاد هزار حجاب بگذاشتم . ( خ . صو ) ( 5 ) - و الصلوات . ( صو . نا ) ( 6 ) ( خ . صو . نا ) ( 7 ) - رجوع شود به صفحهء 916