مردمان بدرنگ و بفرستاديم آن را فرستادنى *
107 - بگو - يا محمّد - : بگرويد بدين قرآن يا نگرويد ، كه آن كسها كه دادستندشان علم توريت از پيش قرآن ، چون برخوانند بريشان بيوفتند در زنخدانها « 1 » و ريش در خاك مالند سجدهكنان *
108 - و گويند : پاكا خداى ما از زن و فرزند كه هست وعدهء آفريدگار ما كردنى « 2 » *
109 - و بيوفتند اندر روى و مىگريند و بيفزايدشان فروتنى *
110 - بگو - يا محمّد - : بخوانيد خداى را يا بخوانيد رحمان را « 3 » ، هر كدام خوانيد روا بود كه او راست نامهاى نيكو ، و بر مدار آواز بلند به قرآن خواندن اندر نمازت و بر مخوان نرم و پوشيده آن را « 4 » ، و بجوى ميان اين هر دو راهى *
111 - و بگو كه : سپاس خداى راست آنك نگرفت فرزندى ، و نيست او را هنبازى اندر پادشاهى ، و نبود و نباشد مر او را دوستى و نگاه دارى از خوارى ، و ياد كن او را ببزرگى ياد كردنى « 5 » *
سورهء سبحان - قصة المعراج
و اين سورة سبحان بمكّه فرود آمدست بدان وقت كه پيغامبر صلى اللَّه عليه هجرت نكرده بود به اول كه او را به آسمان برد جبريل عليه السّلم . « 6 »
هامش
( 1 ) - فرو افتند بر زنخها سجدهكنان . ( صو ) - بيوفتند بر زنخها مىبسجده .
( خ ) - اندر افتند بر رويها تواضعكنان و سجدهكنان . ( نا )
( 2 ) - كرده و بوده .
( صو ) - كرده . ( خ )
( 3 ) - بخوانيد خداوند را بنام اللَّه يا بخوانيد بنام رحمن .
( صو . نا )
( 4 ) - و مه آواز بلند كن به نماز [ تو ] و مه پنهان كن . ( خ )
( 5 ) - و بزرگ دار او را بزرگ داشتنى . ( خ ) - و بزرگ دار بزرگ داشتنى . ( صو )
( 6 ) - عليه السلام به مكه بود و او را بمعراج بردند هنوز هجرت نكرده بود . ( خ )