100 - بگو يا محمّد : اگر شما پادشايى داريد بر خزينهاى روزى و نعمت آفريدگار من ، آن هنگام اگر شما را بودى سخت داشتى از بيم درويشى نفقه كردن هست مردم « 1 » تنك دل و خرد نگرش « 2 » *
101 - بدرستى بداديم موسى را نه آيتهاى پيدا بپرس از فرزندان يعقوب چون بيامد بديشان گفت مر او را فرعون : من مىپندارم يا موسى ترا جادوى كردهاند « 3 » *
102 - گفت : بدرستى دانى نه فرستاد اين آيتها و معجزه مگر خداوند آسمانها و زمين برهانها و نبوّت مرا ، و من مىچنان دانم ترا - اى فرعون - از هلاك كردگاناى « 4 » *
103 - خواست كه بيرون افكند « 5 » ايشان را از زمين ، - فلسطين - غرقه كرديم او را و آنك وا او بودند همه *
104 - و گفتيم از پس شدن فرعون مر فرزندان يعقوب را : بياراميد اندر زمين - فلسطين - ، « 6 » چون بيايد وعدهء واپسين بياريم شما را از اينجا و آنجا « 7 » *
105 - و بدرستى فرستاديم قرآن را و براستى آمد قرآن ، و نفرستاديم ترا - يا محمّد - مگر بشارت دهنده ببهشت و بيم كننده از دوزخ *
106 - و قرآن را پديدار كرديم بحلال و حرام تا برخوانى آن را بر
هامش
( 1 ) - اگر پادشا گرديد بر گنج خانهاى رحمت خداوند من ، آن گاه فرو گيريد از بيم هزينه كردن ، و هست آدمى . ( صو )
( 2 ) - خرد انگارش . ( صو ) - تنك دل و تنك كار . ( نا ) - سست . ( خ ) - قتور
( 3 ) - جادوى كرده . ( خ ) - همى گمان برم ترا يا موسى جادوى كرده . ( صو )
( 4 ) - و من گمان برم ترا يا فرعون كه هلاك خواهى شدن . ( صو ) - هلاك شده . ( خ ) - هلاك كرده . ( نا )
( 5 ) - بجنباند .
( نا . خ ) - بلغزاند . ( صو )
( 6 ) - آرام گيريد به زمين يعنى بمصر . ( صو )
( 7 ) - بهم اندر آميخته . ( صو ) - فراهم كرده . ( نا ) - لفيفا