تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 887

مساهمون:

ص٨٨٧
كردى ، و هر روز هزار « 1 » مرد زيشان بكشتى و مر ايشان را از شهر بيرون كردى ، و با ايشان برين گونه حرب همىكردى . پس چون چهار ماه تمام شدى بازگشتى و به شهر خويش باز آمدى و تا چهار [ ماه ] مىخفتى و مىخاستى و هيچ كار نكردى . و چون چهار ماه تمام گشتى چهار ماه ديگر مىطعام خوردى . پس چون چهار ماه تمام شدى برخاستى و بحرب باز شدى . و خداى عزّ و جلّ او را مسلّط كرده بود بران كافران شهر عمرويه . پس آن كافران به كار او اندر ماندند . اين شمسون را زنى بود . مير عمرويه كس بدان زن فرستاد گفت بايد كه تدبيرى بكنى به كار اين شمسون تا مر او را هلاك كنى تا من ترا بزنى كنم و هر چه از خواسته خواهى ترا بدهم . پس اين زن طمع را گفت هر چه خواهيد بكنم . پس اين امير عمرويه خروارى رسن بنزديك اين زن فرستاد ، گفت چون شمسون بخسبيد او را بدين رسنها بند و مرا آگاه كن تا اشتر فرستم « 2 » تا مر او را بنزديك من فرستى . پس چون شمسون بخفت ، اين زن او را بران رسنها ببست . چون از خواب بيدار شد دست بزد و آن رسنها بگسست . گفت اى زن مرا كه بست ؟ گفت من بستم . گفت چرا بستى ؟ گفت تا هيچ دشمن به تو بد تواند كردن ؟ « 3 » شمسون گفت تا خداى نخواهد هيچ كس به من بد نتواند كردن . پس برخاست و باز حرب شد . اين امير عمرويه كس بدين زن فرستاد گفت چرا او را نبستى . گفت بستم و لكن همه « 4 » بگسست . پس ديگر بار زنجيرهاى آهنين فرستاد .
هامش
( 1 ) - پنج شش هزار . ( صو . نا . ب ) ( 2 ) - تا من كس فرستم . ( صو ) - تا من كس فرستم و شتران . ( نا ) - تا من چهارپايان فرستم . ( ب ) ( 3 ) - تا دشمنى به تو هيچ كار تواند كرد يا نه ؟ ( ب ) - تا بنگرم كه هيچ دشمن به تو بد تواند كردن ؟ ( صو ) ( 4 ) - و لكن بجنبيد و همه رسنها . ( صو . نا )