اين آيت از جملهء آن آيتهاست كه پيغامبر عليه السّلم اين را تفسير كردست . اين عدل اينجا اسلام است و اين فحش « 1 » كفرست « 2 » .
پس چون عثمان اين آيت بشنيد ، دلش نرم گشت . گفت يا محمّد اسلام بر من عرضه كن . اسلام برو عرضه كرد و مسلمان شد « 3 » .
قصهء شمسون
امّا اين آيت كه گفت عزّ و جلّ :
وَ قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ .
« 4 » الى الآية .
قصّهء شمسون است و اين قصّه گفته آمدست بجايگاه خويش « 5 » ، و لكن بروايتى ديگر سمع داشته آمدست ، خواستيم كه گفته آيد « 6 » .
و چنين گويند كين شمسون مردى بود پارسا از بندگان خداى عزّ و جلّ ، و مردى شجاع بود و بر همه اندام او موى بود چنان كه دنب اسب باشد . « 7 » و شهرى بود آن را عمرويه « 8 » خواندند بر لب درياى روم . « 9 » آنجا ملكى بود و كوشكى داشت عظيم بر لب دريا كرده بستونهاى بزرگ . و اين شمسون هر سال بدان شهر عمرويه « 10 » آمدى و آن مردمان بگرد آن شهر اندر سلسله كردندى ، و چهار ماه اين شمسون با ايشان مىحرب
هامش
( 1 ) - فحشا . ( نا )
( 2 ) - كفرست از تفسير پيغامبر عليه السلام . ( صو . نا )
( 3 ) - شد و پيغامبر عليه السلام بگرويد . ( تا . صو )
( 4 ) - النحل ، 26
( 5 ) - بسورهء يونس ( نا . صو ) [ مجلد سوم ص 693 ]
( 6 ) - بروايتى ديگر مىرود . ( ب ) - بروايت ديگر [ سماع ] داشته آمدست خواستيم بجايگاه خويش ياد كردن . ( صو ) - بروايتى ديگر بر لونى ديگر سماع داشته آمده است خواستم بجايگاه خويش ياد كردن . ( نا )
( 7 ) - چنان كه اسب . ( ب ) - چنان كه دنب اسب باشد . ( صو ) - چنان كه دنبال اسب باشد . ( نا )
( 8 ) - و شهرى بود . آن شهر را عموريه . ( صو . نا ) - و شهرى بود كه آن شهر را عموريه . ( ب )
( 9 ) - و شهرى بود بزرگ بر لب دريا از درياهاى روم . ( ب . صو . نا )
( 10 ) - عموريه . ( ب . صو . نا ) ، و در موارد بعدى نيز .