36 - و اشتران را بيافريديم ايشان را « 1 » مر شما را از نشانهاى حجّ مر خداى را شما را اندران نحر نيكى بود ، ياد كنيد نام خداى را بر كشتن آن پاكيزگان حال مر خداى را ( ؟ ) « 2 » چون بيارامد و فرو نهد پهلويهاى خويش بخوريد ازان گوشت و بخورانيد سايل را و آن را كه نخواهد ، « 3 » همچنين فرمان بردار كرديم شما را تا مگر شكر كنيد *
37 - فرا نپذيرد خداى گوشتهاى آن و نه خونهاى آن از كافران ، لكن فرا بو پذيرد پرهيزكارى « 4 » از شما ، همچنين مسخّر كرديم شما را تا ببزرگى ياد كنيد « 5 » خداى را بر آنچه راه نمود شما را و مژده دهيد نيكواكاران را *
38 - كه خداى وادارد بلا ازان كسها كه بگرويدند ، كه خداى ندوست دارد هر خيانت كنندهاى را ناسپاس *
39 - دستورى دادند آن كسها را كه كارزار كنند بدان كه ستم كردند ور ايشان ، كه خداى بر يارى كردن ايشان تواناست *
40 - آن كسها كه بيرون كردند [ شان ] از سرايهاشان بناحق مگر گويند : خداى ما اللَّه است ، و اگر نه واداشت خداى استى مردمان را برخى ازيشان ببرخى ويران كردندى صومعهاى رهبانان و كليسياى ترساان [ و ] كنشتهاى جهودان و مزكتهاى مسلمانان كه ياد كنند اندر آن نام خداى را بسيارى كه يارى دهد خداى آن را كيارى دهد رسول او را ،
هامش
( 1 ) - و اشتران و گاوان بكرديم آنها را . ( صو )
( 2 ) - برزه استاده . ( صو ) [ - برده ايستاده ، برژه ايستاده ] - صفزدگان . ( ابو الفتوح ) - صواف . ( در متن ترجمهء « صواف » مفهوم نيست )
( 3 ) - خواهندهء نهفت نياز را و ناخواهنده را . ( صو ) - القانع و المعتز .
( 4 ) - نرسد بخداى گوشتهاى آن و خونهاى آن و ليك برسد بوى ترسكارى . ( صو ) ، در متن كلمهء « نو » ظاهرا زايدست .
( 5 ) - تا بزرگ داريد . ( صو )