خداى و از مزكت مكّه « 1 » آنكه كرديم مر مردمان را برابر مقيم كه اندرو بود و آنك از بيرون درآيد . و هر كه خواهد اندر مكّه كه بچشيد ( ؟ ) ستم كردنى « 2 » بچشانيم او را از عذاب دردناك *
26 - و چون بساختيم و پديد كرديم ابراهيم را جايگاه خانه فرموديم كه هنباز مگير وامن چيزى را ، و پاك دار خانه « 3 » از پليدى مر طواف كنندگان و ايستادگان و مقيمان ، و ركوعكنان و سجدهكنان را *
27 - و بانگ كن « 4 » در ميان مردمان به زيارت كردن خانه تا بيايند به تو مردمان پياده و بر هر ستورى باريك ميان « 5 » يعنى بختيها - از هر راهى دور *
28 - بگو تا حاضر آيند كوسود بود ايشان را در اين جهان و در آن جهان - و ياد كنند « 6 » خداى را اندر روزگار دانسته برانك روزى داد ايشان را از بسته دهنان چهارپايان ، بخوريد از گوشت آن و بدهيد بيچاره را و درويش را *
29 - پس گو باز گزارند سنّت حجشان ، گو تمام بجاى آرند نذر هاشان ، و بگو تا طواف كنند بگرد خانهء كعبه و آزاد كرده - يعنى از غرق وقت نوح - « 7 » *
30 - اينست « 8 » سنّتهاى حجّ و هر كه بزرگ دارد مناسكهاى
هامش
( 1 ) - و همىباز دارند از راه خداى و از مسجد حرام يعنى مكه . ( صو )
( 2 ) - و آنك از دشت آيد و آنك بخواهد اندر وى بكژى بستم . ( صو ) - عدول از حق را بستم .
[ ابو الفتوح ]
( 3 ) - خانهء مرا . ( صو )
( 4 ) - و آواز ده . ( صو )
( 5 ) - ستورى نزار . ( صو )
( 6 ) - تا بيايند منفعتها مر ايشان را و ياد كنند نام . ( صو )
( 7 ) - باز بگزارند حاجت خويش را يعنى سرها بتراشند و تمام كنند پيمانهاى خويش را ، و طواف كنند خانهء كهنه كه آزاد كرديم . ( صو )
( 8 ) - اين بدان بود . ( صو )