بيرون آريم [ شما را ] كودكى خرد ، پس برسيد بمردانگى و قوّت شما ، « 1 » و از شما كس است كه بميرانندش بكودكى ، و از شما كس است كه برند او را وافرومايهترين زندگانى تا بنه داند از پس دانش چيزى . و بينى زمين را مرده خاك آلود « 2 » چون بفرستيم بران زمين آب را همىباران بر بدهد و پرورده شود « 3 » و ور روياند از هر گونهاى نيكو *
6 - از برانست « 4 » كه خداى اوست براستى ، و او زنده كند مردگان را ، و اوست بر همه چيزى توانا *
7 - و حقّا كه رستخيز آمدنى است هيچ شك نيست اندر آن كه خداى برانگيزد آن را كه اندر گورهااند *
8 - و از مردمان كس است كه پيكار كند اندر هستى خداى بوى - دانش و بىبيانى و حجّتى ، و نه كتابى روشن *
9 - به دو در ( ؟ ) از سر دوشهاى خويش « 5 » تا وى راه كند خلق را از طاعت خداى ، او راست درين جهان رسوايى و بچشانيم او را روز رستخيز عذاب آتش سوزان *
10 - اين عذاب بدان است كه از پيش كرده است [ دو دست تو ] « 6 » و خداى نيست ستم كننده مر بندگان را *
11 - و از مردمان كس است كه مىپرستند خداى را بر يك سو ، « 7 » اگر برسد او را نيكى آرام گيرد بدان ، و اگر برسدش بلايى و آزمايشى ورگردد بر روى خويش « 8 » - يعنى رجع عن الاسلام - زيان كار شد درين
هامش
( 1 ) - بتمامى نيرو خويش . ( صو )
( 2 ) - فرو مرده . ( صو )
( 3 ) - بجنبد و برآيد .
( صو )
( 4 ) - ازيراست ( ؟ ) ازيرا آنست ( ؟ ) - اين بر آنست . ( صو )
( 5 ) - روى يك سوى كرده ، گردن كژ كرده ( صو ) - ثانى عطفه . منحرف كننده جانبش را .
[ ابو الفتوح ]
( 6 ) - اين بدانست كه پيش فرستاده دو دست تو . ( صو )
( 7 ) - بر كناره .
( صو )
( 8 ) - برگردد بر روى خويش ، روى بگرداند . ( صو )