كنى ما خاموش نباشيم . داود عليه السلام به اين كار فرو ماند و ندانست كه چه بايد كردن .
پس روى را سوى آسمان كرد و گفت يا رب تو بهتر دانى كه مرا بميان اين فرزندان چه بايد كردن . همانگه جبريل عليه السلام نزديك داود عليه السلام آمد و گفت خداى عز و جل ترا سلام كند . و يكى صحيفه بدست اندر داشت مهر كرده و بميان اين صحيفه يكى نگين بود كه « 1 » هر چه بر پشت زمين جنبنده « 2 » بود از آدمى و ديو و پرى و مرغ و وحوش همه را فرمان بردار آن بايست بودن از بهر آن نام كه بران نبشته بود .
و آن نگين چهار پهلو بود بر يك پهلو نبشته بود ، الملك للَّه ، و بديگر پهلو نبشته بود السلطان للَّه ، و بر سه ديگر پهلوا « 3 » نبشته بود ، العظمة للَّه و بر چهارم پهلوا « 4 » نبشته بود ، محمد رسول اللَّه . و بان صحيفه اندر بيست مسئله نبشته بود از مسئلهها .
جبريل عليه السلام گفت تمام فرزندان را گرد كن و اين بيست مسئله ازيشان اندر خواه تا جواب گويند ، هر آن كس كه جواب گويد اين مسئلهها را ، و بداند ، او خليفت تو است از پس تو ، و او پيغامبر خدايست عز و جل ، و اين نگين انگشترى وى را ده .
پس داود عليه السلام فرزندان خويش را گرد كرد ايشان گرد آمدند . داود عليه السلام گفت مرا خداى عز و جل [ چنين ] « 5 » فرموده است . ايشان گفتند روا باشد .
جبريل عليه السلام فرا داود عليه السلام يك يك ميگفت و داود همىپرسيد . اول اين بود كه گفت بگوى تا كمترين چيزى بتن فرزند آدم اندر چيست ؟ هيچ كس جواب نتوانست داد . سليمان عليه السلام بر پاى خاست و گفت ، كمترين چيزى [ در تن ] فرزند آدم اندر نفس است كه از وى برآيد . دوم گفت بيشترين چيزى بتن فرزند آدم چيست ؟
گفت شك است . سيم گفت كه تلخترين چيزى چيست ؟ گفتا درويشى است بر فرزند آدم .
چهارم گفت شيرينترين چيز چيست ؟ سليمان گفت ، توانگريست اندر فرزندان آدم . پنجم گفت كه زشترين چيست اندر فرزند آدم ؟ گفت كافريست . ششم گفتا بدترين چيز اندر فرزند آدم چيست ؟ گفت زن بدست . هفتم گفت نزديكترين چيز چيست اندر فرزند آدم ؟
گفت آن جهانست كه همىآيد . هشتم گفتا دورترين چيزى چيست اندر فرزند آدم ؟
گفت اين جهانست كه همىرود . نهم گفت اندوهگنترين چيز چيست اندر فرزند آدم ؟
گفت اين جانست كه از تن بيرون آيد . دهم گفت خوشترين چيزى چيست ؟ گفت اين جانست كه اندر فرزند آدم است . يازدهم گفت بلندتر از آسمان چيست ؟ گفتا سخن حق است كه بگويى بجايگاه خويش . دوازدهم گفت فراختر از زمين چيست ؟
هامش
( 1 ) - نگين بود در انگشترى نهاده و چهار پهلو بود و آن نگين آن بود كه . ( ب )
( 2 ) - جمنده . ( ب )
( 3 ) - نام بزرگوار . ( ب )
( 4 ) - پهلو . ( ب )
( 5 ) ( ب )