تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1018

مساهمون:

ص١٠١٨
بينداخت . ايسه گفتا ترا از كشتن وى خير نخيزد ، و وى اين كار بنادانى كرد و كودكى . فرعون گفت هيچ بنادانى نكرد ، من وى را بكشم . آسيه گفت چندانى زمان ده تا بنگريم كه وى اين كار بكودكى كرد يا بزيركى . نگاه كردند . و آسيه « 1 » بفرمود دو طشت بياوردند يكى پر از آتش كردند اشكرهاى سرخ « 2 » و يكى را پر از ياقوت سرخ كردند ، و هر دو طشت بياوردند و پيش موسى نهادند . موسى عليه السلم دست بيرون آورد كه سوى ياقوت برد . جبريل از آسمان هفتم فرود آمد و دست موسى عليه السلم از ياقوت بگردانيد و سوى آن آتش برد تا اشكرى « 3 » آتش برداشت ، و در دهان نهاد ، و زفان موسى بسوخت ، و موسى بگريست سخت ، و آسيه گفتا نه بينى كه بكودكى كرد و نادانى . پس موسى عليه السلم از جهت آن عقده كه بر زفان وى بود سخن نيك نتوانستى گفتن ، از خداى عز و جل فرا خواست تا آن عقده از زفان وى برداشت . اما آنكه گفت :
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي ، هارُونَ أَخِي .
« 4 » سبب آن بود كه موسى عليه السلم مردى از قبطيان بكشته بود و از مصر گريخته بود همىخواست كه وى را يارى باشد اندر آن رسالت . چون گفت برو سوى فرعون ، گفت يا رب برادر مرا هارون فرا وزير من كن اندرين كار ، وى را همباز من كن اندر پيغامبرى تا پشت من بوى قوى باشد تا ما هر دو ترا نماز كنيم ، و ترا بسيار ياد كنيم . چنان كه گفت :
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً ، وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً ، إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً .
« 5 » پس خداوند عز و جل گفت يا موسى ما اين حاجت تو بداديم چنان كه گفت عز و جل :
قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى .
« 6 » پس ايزد تعالى گفت وى را :
اذْهَبْ أَنْتَ وَ أَخُوكَ بِآياتِي وَ لا تَنِيا فِي ذِكْرِي . اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى . فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً . لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى .
« 7 » گفت برو تو و برادرت به اين معجزاتهاى من . و سست مباشيد اندر ياد كردن من ، برويد هر دو برسولى سوى فرعون شويد كه وى بىراهست . ايشان گفتند ما بترسيم كه وى بر ما افراط كند ، يعنى اندر سخن گفتن با ما گزاف كارى كند يا گردن كشد بر ما . ايزد جل ذكره گفت :
لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى .
« 8 » گفت من با شماام هر چه وى گويد همى شنوم و هر چه كند همىبينم . و چنين گويند كه بدان وقت كايزد عز و جل موسى را گفت ،
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى .
« 9 » ايزد جل و علا خود بهتر دانست كه اين چيست كه موسى اندر دست دارد و ليكن موسى عليه السلم به آن وقت چون مدهوشى بود كه چيزى همىديد كه هرگز نديده بد ، و چيزى همى شنيده بود و دلش اندر نهيب افتاده بود ، ايزد تعالى و تقدس خواست كه وى را
هامش
( 1 ) - و او اين كار بنادانى و بكودكى كرد يا بدانش . آن گاه آسيه . ( م ) ( 2 ) - اخگر هاى بزرگ سرخ . ( م ) ( 3 ) - تا اخگرى . ( م ) ( 4 ) - طه ، 30 - 29 ( 5 ) - طه ، 35 - 33 ( 6 ) - طه ، 46 ( 7 ) - طه . 44 - 42 ( 8 ) - طه ، 46 ( 9 ) - طه ، 17
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1018 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى