گفت اين است ترا دو برهان سوى فرعون كمى بنمايى اين عصا و اين دست كه بيرون كنى . پس موسى عليه السّلم برفت سوى فرعون بمصر .
چون نزديك مصر برسيد زنان و كوسپندان جايى بنهاد و خود تنها برفت بخانهء مادرش ، و برادرش هارون آنجا بود . و اين قصّه بجاى ديگر بگفته آمد است بتمامى . « 1 »
. . . إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً .
« 2 » گفت منم خداوند تو ، اين نعلين را بيرون كن كه تو هستى به اين وادى پاك كرده كه نام آن طوى است . پس گفت عز ذكره : و ما تلك بيمينك يا موسى ؟ « 3 » اين چيست كه بدست دارى « 4 » يا موسى ؟
گفت موسى :
هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى .
« 5 » گفت اين عصاى منست بر وى تكيه كنم چون بمانم يعنى فرا زمين نهم . و گروهى گفتند و اهش بها على غنمى ، برگ « 6 » از درخت فرا افكنم تا گوسفندان بخورند ، و مرا نيز كارهاى ديگر است اندرين ، [ چنانك خداى تعالى گفت : ولى فيها ] « 7 » مآرب اخرى . و اين مآرب را معنيهاى بسيار گفتهاند ، و ازان بد كه موسى عليه السلم ازان عصا بسيار چيزها ديده بود از عجايب . يكى آن بد كه موسى عليه السلم به بيابان همى رفت و چاهى پيش آمدى و آن چاه عمق دور بودى ، مقدار سى و چهل و پنجاه و صد ارش بودى . عصاى موسى ده ارش بد ، به آن چاه فرو هشتى بجاى رسن ، و آب بر كشيدى . و اگر درختى بدى بلند سخت بلند ، چنانچه از عصا بلندتر بدى آن عصا بيازيدى تا به آن درخت رسيدى ، و برگ فرو افكندى . و چون موسى عليه السلم بخفتى بر بالين بزدى چون آفتاب بر وى افتادى آن عصا برگ و شاخ بياوردى و سايه داشتى بر موسى عليه السلم تا بيدار گشتى ، و هر ان وقت كه دشمن پديدار آمدى گوسفندان موسى را ، ز آن عصا مار گشتى و با آن دشمن حرب كردى و آن را هلاك
هامش
( 1 ) - در صفحهء قبل ( 1015 ) سطر 24 اشاره شد كه چند صفحه از نسخهء متن افتاده است و گذشته ازين ، در دو نسخهء « صو » و « م » اين داستان به تفصيل آمده است . از نظر تكميل مناسب آن ديد صفحاتى را كه از نسخهء متن افتاده و ديگر اضافات را از نسخهء « ايا صوفيا » نقل كند با مقابلهء نسخه « موزهء بريتانيا » ، تمييز را با حروف ريزتر از حروف متن . ( نقل مطالب از سطر 12 صفحهء 1015 است )
( 2 ) - طه ، 32
( 3 ) - طه ، 17
( 4 ) - آن چيست بر دست راست تو . ( م )
( 5 ) - طه ، 18
( 6 ) - چون درمانده شوم و گروهى گويند أتوكؤ عليها ، شاخها بود بران عصا كه چيزها ازان آويزم و برگ . ( م )
( 7 ) ( م )