تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1019

مساهمون:

ص١٠١٩
مشغول كند تا دل وى آرام گيرد ، و بجاى باز آيد تا چون رسالت دهد وى را دلش مطمئن باشد . و گروهى گفته‌اند از بهر آن گفت ايزد تعالى آن را ثعبانى خواست گردانيدن اگر چيزى ديگر گردد « 1 » از آن بسيار بترسد . و چنين گويند كه به آن وقت كه آن عصا مار گشت ايزد تعالى گفت خذها ، و موسى عليه السلم هميترسيد ، آستين فرا دست گرفت « 2 » و دنبال آن مار بگرفت از آن وقت باز سنتى گشت كه هر كه از چيزى بترسد آستين بدست « 3 » كند كه آن چيز را برگيرد . پس چون ايشان را گفت برويد سوى فرعون ، ايشان گفتند ما را برهانى بايد تا ايشان ما را قبول كنند . ايزد سبحانه و تعالى ايشان را گفت :
فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ .
« 4 » گفت اين عصا كه مار گردد و اين دست تو بجيب اندر كنى سپيد و تابان گردد هر دو معجزات شماست سوى فرعون و گروه وى كه ايشان فاسقانند ، يعنى از راه راست و دين خداى بيرون آمده‌اند . موسى عليه السلم گفت :
رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ . وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ .
« 5 » گفت من يكى را ازيشان بكشته‌ام مىترسم كه مرا باز كشند ، و برادر من هارون از من فصيح‌تر است بزفان ، بفرست وى را با من تا هر چه من بگويم وى مرا راست‌گو دارد ، كه اين قوم فرعون مرا دروغ‌زن دارند . خداى عز و جل موسى را گفت :
سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ .
« 6 » گفت جل جلاله قوى كرديم بازوى تو ببرادر تو هارون و شما هر دو را حجتى دادم قوى ، نرسند ايشان بشما به اين معجزتها كه بشما داديم و هيچ مترسيد كه شما [ و ] هر كه متابع گشت شما بهترانيد . « 7 » پس موسى عليه السلم برفت سوى مصر و چون بدر مصر برسيد زنان و گوسفندان خويش را جاى بر در مصر بنشاند و خود تنها بدر شهر اندر شد . و هميرفت تا در خانه مادرش برسيد . در خانه بزد . گفتند كيست . موسى گفتا منم غريبى ، مرا سنج دهيد امشب اندرين خانه . مادر موسى فرا هارون « 8 » گفت برخيز و در باز كن و اين غريب را سنج ده امشب اندرين خانه كه برادرت غريبت هر كجا هست باشد كه وى را سنج دهند
هامش
( 1 ) - تا چون رسالت دهدش آراميده باشد و گروهى گويند از بهر آن گفت كه اللَّه تعالى آن را اژدهايى خواست گردانيدن گفت اگر چيزى ديگر شود بسا . ( م ) ( 2 ) - آستين بدست فرو كرد . ( م ) ( 3 ) - فرادست . ( م ) ( 4 ) - القصص ، 32 ( 5 ) - القصص 34 - 33 ( 6 ) - القصص 35 ( 7 ) - كه شما و هر كه متابع شما باشد غالب باشيد . ( م ) ( 8 ) - مرا امشب جاى دهيد درين خانه . مادر موسى هارون را . ( م ) - در متن ظاهرا « سمج » بايد باشد .