بآتشى بريان كنند كه زوانه همىزند ، و زن وى حمّاله باشد بدوزخ .
و اندر گردن وى بود رسنى آتشين . « 1 » از بهر آن كه اندرين جهان كار وى آن بود كه مغيلان اندر پشت بستى و بياوردى و به راه مسجد رسول بپاشيدى تا بامداد پگاه و نماز خفتن كه مردمان به نماز رفتندى آن بپاى ايشان اندر شدى .
پس چنين گويند كه اندر دوزخ كوهى است آن را و يا گويند ، و عذاب زن بو لهب آنست كه يكى پشتهء هيزم بر پشت وى بر نهند و رسن آتشين بران بسته بود و آن رسن آتشين به گردن وى اندر افكنند ، وى را هم چنان مىبايد رفتن تا بر سر آن كوه ، آن گاه هم چنان گردان گردان همىآيد آن رسن به گردن اندر و آن پشتهء هيزم ، اينست « 2 » آن كه خداى گفت ، فى جيدها حبل من مسد .
اكنون بقصّهء موسى بن عمران برسد بدين سورهء طه اندر .
وَ هَلْ أَتاكَ
« 3 »
حَدِيثُ مُوسى . إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً .
الى اخر الآية « 4 » . و اين بدان وقت بود كه موسى از نزديك شعيب برفت با عيال و كودكان و گوسپندان ، و همىخواست كه بمصر باز شود كه
هامش
( 1 ) - گفت تف خود بر بو لهب باد و بر دين بو لهب باد و بر خواستهء ابو لهب باد و آنچه وى كسب همىكند . وى را بآتشى بسوزند كه آن آتش زفانه همىزند و زن وى حماله باشد اندر دوزخ و اندر گردن وى رسنى از آتش باشد . ( صو ) - خوار باد و هلاك باد ابو لهب . بىنياز نكرد از هلاكت مال او و آنچه كسب كرد ، زود باشد كه درآيد در آتشى خداوند زبانه ، و زن او كشندهء هيزم باشد در دوزخ . و در گردن او باشد رسنى آتشين . و اللَّه اعلم . ( م )
( 2 ) - تا بسر آن كوه رسد آن گاه از سر كوه گردان گردان مىگردد تا بن كوه و همچنين تا ابد الاباد حال او اينست .
( 3 ) - من مسد . و بازگشتيم به قرآن بقصهء موسى با فرعون . توجيه الايه . اما اين آيت كه خداى عز و جل گفت و هل اتيك . ( صو )
( 4 ) - طه 10 ر 9