كنم بدوزخشان . و على « 1 » برفت و يكى بره بتنور اندر نهاد و همه عشيرت خويش را بخواند مر بو طالب را و عبّاس را و بو لهب را ، و هر كه بودند از خويشاوندان پيامبر همه گرد آمدند . چون مقدار پنجاه تن و يا شست تن بودند ، همه بيامدند . و بر خوان يك بره بود هيچ بيش نبود ، و مقدار پنج شش تنه نان بود و بيش نبود ، و اين همه خلق « 2 » سير طعام و سير شراب گشتند و طعام و شراب بجاى بود هم چنان ، و هيچ كمتر نگشته بود .
پس بو لهب بر پاى خاست و گفتا شما بدانيد « 3 » كه محمّد ما را بچه كار خواند است ؟ « 4 » گفتند ما ندانيم . گفت بدان خوانده است تا ما بدانيم كوى چگونه استاد جادوى است . پيامبر را ازيشان اندوه آمد سخت ، و آن روز چيزى نگفت . تا ديگر روز هم چنان مريشان را بخواند و مر بو لهب را نخواند « 5 » . و چون طعام بخوردند مريشان را گفت يا عمّان قرابتان من ، شما هرگز مرا به هيچ دروغ ديديد ؟ گفتند نه ديديم . پيامبر گفت ، من همىگويم من پيامبر خدايم عزّ و جلّ و اين سخن خدايست عزّ و جلّ كه مرا ايدون گفته است :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ،
و خداى عزّ و جلّ با من وعده كرده است كه مسلمانى « 6 » هر روز زيادتر گردد تا روز رستخيز . اگر آن جهان نخواهيد ملكت و پادشاهى اين جهان بخواهيد كهر كسى كه از شما بدين من بگرود من او را خليفت كنم از پس
هامش
( 1 ) - و بيم كنم ايشان را از دوزخ . پس على . ( م . صو )
( 2 ) - همه بيامدند و پيغامبر عليه السلم خوانى بساخت ، و لختى نان آنجا بر نهاد نه بسيار ، و آن بره آنجا بر نهاد ، و لختى شير و خرما بياوردند ، و اين خلق . ( صو )
( 3 ) - ندانيد . ( صو )
( 4 ) - خوانده است به اين مهمانى . ( صو . م )
( 5 ) - بخواند . ( صو ) - و بو لهب را نيز خواند . ( م )
( 6 ) - كه اين دين مسلمانى . ( صو . م )