و سبب مسلمان شدن حمزه ايدون « 1 » بود كتا حمزه بمكّه بود هيچ كس از بيم حمزه دست بر پيامبر دراز نتوانستى كردن . و كافران مكّه از حمزه سخت بترسيدند از مردانگى او ، [ و ] از بو طالب بدان بترسيدند كه او رئيس بود و مهتر مكّه بود .
و رسم حمزة بن عبد المطّلب ايدون بود كو به شكار رفتى و بودى كه هفت يا هشت روز باز نيامدى . و بدين وقت كه مر پيامبر را سر شكسته بودند « 2 » حمزه بجاى نبود ، حمزه بدشت وز پس يكى آهو « 3 » همى تاخت و نيزه بر آهو راست كرده بود . آهو با حمزه بسخن آمد بزبانى فصيح گفت ، تو از پس من چرا همىآيى ، و ترا بخانهء خود كار سخت اوفتاد است . حمزه را حديث آهو سخت عجب آمد و دست از آن آهو « 4 » كوتاه كرد و برگشت ، و روى باز خانه نهاد و سخت بشتاب همى آمد تا به خانه رسيد ، و در خانه بزد .
و مرو را كنيزكى بود نام او قمريه « 5 » فراز آمد گريان ، و مر حمزه را در بگشاد . حمزه اندر نگريد آب ديد بر چشم كنيزك . گفت او را ، چه بود ترا يا قمريه ؛ گفت مپرس آنچه بر برادرزادهء تو رسيد ، محمّد ، كه بو جهل بن هشام مرو را بكشت خواست ، و اكنون بيمار و سرشكسته بخانهء خديجه اوفتاد است . پس قمريه پست و خرما پيش حمزه آورد گفت وى از راه آمدست تا چيز بخورد . « 6 » حمزه هيچ چيز نخورد و
هامش
( 1 ) - چنان . ( صو ) - آن . ( م )
( 2 ) - شكستند . ( صو . م )
( 3 ) - حمزه به شكار رفته بود و اسب را از پى آهو . ( م . صو )
( 4 ) - آهو . ( صو )
( 5 ) - قمريه . ( صو ) - قبره ( م )
( 6 ) - آورد كه حمزه را رسم آن بودى كه چون باز آمدى در ساعت چيزى خواستى كه خوردى . ( صو ) - آورد كه حمزه رسم آن داشتى كه چون از شكار باز آمدى پست و خرما خوردى . ( صو )