تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥
گفت راست بگوى ، تا بچه كار آمده‌اى . عمر گفت بدان آمده‌ام تا دين بر من عرضه كنى و من هم اكنون دين تو گيرم و دين تو بپذيرم و هيچ تقصير نكنم . پس عمر اندر آمد و اين آيت ، طه ما انزلنا ، از پيامبر باز خواست ، و پيامبر اين همه بر وى عرضه كرد . عمر گفت پس خداوندى كه مرو را چندين ولايت است چى بايد اين لات و هبل كه مريشان را هيچ ولايت نيست . « 1 » پس گفت اسلام بر من عرضه كن . عمر هم آن گاه مسلمان گشت . پيامبر ايدون گفت كه الحمد للَّه كه اين تو بودى كه مسلمان گشتى تا اين مسلمانى بر دست تو آشكاره گردد نه بر آن يار تو . اين از بهر آن بود كه پيامبر از خداى عزّ و جلّ حاجت خواسته بود كه يا ربّ اسلام بر دست دو تن آشكار كن يا بر دست بو جهل بن هشام و يا عمر بن الخطّاب . اكنون فرا عمر گفت تو بيامدى و مسلمان گشتى ، و تو آمدى دوستر داشتم ازان كه بو جهل آمدى . از بهر آن كه بو جهل بسيار جفا كرده بود با پيامبر صلّى اللَّه عليه . گفت پس اكنون چى بايد كردن . پيامبر گفت ما را بخانهء كعبه بايد رفتن و آنجا نماز كردن . عمر گفت چرا نرويد . گفتند از بهر آن كبا كافران حرب بايد كردن و خون ريختن بود . عمر گفت ، كافرى باطل است آشكاره بايد و مسلمانى حقّ است پنهان ؟ برخيزيد و با من برويد . پيامبر ياران را فرمود كه با عمر بن الخطاب بروند كه مسلمانى و نماز كردن بخانهء كعبه اندر امروز آشكاره شود بر دست عمر .
هامش
( 1 ) - خداوندى كه وى را اين همه ولايت باشد و اين همه آفريدهء وى باشد ، چه ماند به اين لات و عزى كه ما ايشان را همىپرستيم . ( صو )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1005 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى