چندان عبادت كرد كه هر دو پايش اماس گرفت كه بر نتوانستى خاستن .
خداى عزّ و جلّ بر وى ببخشود و اين سورة بفرستاد . ايدون گفت :
طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى .
گفتا اين قرآن بر تو نه از بهر آن فرستادم تا خويشتن اندر عبادت كردن تباه كنى ، و لكن اين ياد كردى است مران كسها را كه بترسند از خداى عزّ و جلّ . آن گاه ايدون گفت :
تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى . الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى . لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى . وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى .
« 1 » اين آيت تا اينجا بخواندند ، و عمر بن الخطاب اين بشنيد همه ، و اين همىگويد كه قرآن آن فرستاد كه هفت آسمان و هفت زمين بيافريد ، و خداوند عزّ و جلّ . . . « 2 » آن گاه گفت او راست آنچه اندر آسمانها و زمين است وانچه بدين دو ميان است و تا تحت الثّرى برسد اين همه او راست . و اگر بآواز سخت خوانى او را و اگر بنرمك خوانى بداند نهانى و آشكارا و هر چه گويند بندگان .
چون ايشان آنجا برسيدند عمر را بيش صبر نماند ، همانگاه در بنهيب بزد و گفت ، اين چنين كخداى محمّد است كه چندين ولايت دارد همى كه آسمان و زمين و آنچه بدين ميانهاست و تا بتحت الثّرى همه او راست بدست لات و هبل و بتان ما هيچيز نيست .
و چون عمر در بزد ايشان مر آن قرآن را پنهان كردند و در بگشادند تا عمر اندر آمد ، و گفت بياريد آنچه همىخوانيد « 3 » . ايشان گفتند نداريم . « 4 » عمر شمشير بكشيد و گفت اگر آن پيش آريد و گر نه گردن شما
هامش
( 1 ) - طه
( 2 ) - چند كلمه در اينجا در متن محو است و خوانده نمىشود .
( 3 ) - خوانديد . ( صو )
( 4 ) - نياريم . ( م )