من كس فرستم تا سر وى چنان ما را بكوبند . « 1 » گفتند پس بدان كه اين درست است . همان گاه فرمود كه عمر را بخوانيد ، بخواندند .
بو جهل او را گفت بدان كه همىگويند كه محمّد دينى محدث آوردست و خلقى با خويشتن يار كرد است ، و بجز هبل چيزى ديگر را سجده همىكند ، بايد كه بر روى و ازين كار بررسى اگر چنين است سر ايشان همه بكوب چنان كه آن ماران را كوبند .
عمر شمشير بحمايل به گردن اندر افكند « 2 » و برفت ، و همىرفت تا بخانهء خواهرش بر راه بود فراز رفت بدان كه اندر رود بديدار خواهرش ، چون آنجا برسيد آواز قرآن خواندن همى آمد از آنجا ، و دامادش با خواهرش اين سوره طه از اوّل آغاز كرده بودند و همىخواندند .
عمر گوش نيك بر در نهاد تا بشنود كه ايشان همىگفتند :
طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى . إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى .
« 3 » و اين طه نام پيامبر است صلّى اللَّه كه از پيش اين كه سورة طه فرود آمد ، يا ايّها المزّمل آمد : يا آن كه تو سر بجامه اندر كشيدهاى و جامه بر خويشتن فكندى .
قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا . نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا . أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا . إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا .
« 4 » گفت برخيز شب مگر اندكى از نيمه ، آن گاه نيز بفزاى بر نيمه . پس چون بحقيقت نگاه كردند اين چنان بود كه از شب بس چيزى نبايد خفتن . و چون اين آيت بيامد « 5 » رنج بسيار نهاد بر خويشتن بعبادت كردن ، و شب « 6 » اندر
هامش
( 1 ) - تا سر وى بكوبند چون سر مار . ( صو ) - در متن « مارا » ظاهرا بى الف بايد باشد ، يا شايد ، « مار را »
( 2 ) - عمر بن الخطاب رضى اللَّه عنه برخاست و شمشير حمايل كرد . ( صو . م )
( 3 ) - طه 2 - 1
( 4 ) - المزمل 6 - 1
( 5 ) - بيامد پيغامبر عليه السلم . ( صو . م )
( 6 ) - و بشب . ( صو )