كنيد كه من بديدم آتشى ، تا مگر بيارم شما را از آن آتش زوانهاى « 1 » يا بيابم بر آتش راهى *
11 - چون بيامد بدان آتش خواندندش اى : موسى *
12 - منم خداوند تو ، بيرون كن نعلين از پاى تو كه تو بوادى پاكيزهاى دو پاره - و گويند كه نام وادى طوى است - « 2 » *
13 - و من برگزيدهام ترا فاشنوان « 3 » كمى وحى كنند به تو *
14 - كه منم خداى ، نيست خداى مگر من ، بپرست مرا ، و بپاى دار نماز را به ياد كرد من « 4 » *
15 - كه رستخيز آمدنى است ، خواستم كه پوشيده كنم آن را ، تا پاداش دهند هر تنى بدانچه كند *
16 - بمگرداند از اقرار دادن بروز رستخيز ، آن كس كه بنگرود بدان و متابعت خويش كند « 5 » كه هلاك شوى *
17 - و چيست آنك بدست راست تو است اى موسى ؟ *
18 - گفت : اين عصاى « 6 » من است تا ور خسبم بران ، و برگ بريزانم بدان از درخت بر گوسپندان خويش ، و مرا در آن حاجتهاى ديگر است *
19 - گفت : بيفكن آن را اى موسى *
20 - بيفكند موسى آن را ، هميدون آن مارى گشت نر مىدويد « 7 » *
21 - گفت خداى : بگير آن را و مترس زود بود كه واگردانيم
هامش
( 1 ) - از آتش پارهء افروخته . ( صو )
( 2 ) - كه تو بجايگاه پاكى نام طوى . ( صو )
( 3 ) - و من بگزيدمت گوش دار بدانچه . ( صو )
( 4 ) - مر ياد كردن مرا . ( صو )
( 5 ) - باز مدارا ترا از آن پرستيدن آنك نگرود بقيامت و بدم كام خود رود . ( صو ) - ظاهرا در متن كلمه « هوى » ترجمه نشده .
( 6 ) - گفت عكازهء . ( صو )
( 7 ) - همى دويد . ( صو ) ، در متن شايد « بر مىدويد » بوده است .