39 - كه در افكن او را اندر تابوت ، پس در افكن او را اندر دريا تا او كند او را دريا واكناره ، تافا گيرد او را دشمنى كه هست مرا و دشمنى كه هست او را ، و در افكندم بر تو دوستى از نزديك من تا كنند نيكوى ور تو بر ديدار من « 1 » *
40 - چون رفت خواهر تو پس گفت : راه نمونى كنم شما را فر كسى كه در پذيرد او را ؟ ور گردانيديم ترا وا نزديكى مادرت تا روشن گردد چشم او و تا اندوه ندارد ، و بكشتى تنى - قبطى - را برهانيديم ترا از اندوه قصاص ، و آزموده كرديم ترا آزمودنى ، پس درنگ كردى تو سالها در ميان مردمان شعيب ، پس آمدى تو بر اندازهگى اى موسى *
41 - و برگزيدم ترا بپيامبرى مر خود را *
42 - برو تو و برادر تو بنشانهاى من و سست مشويد اندر ياد كردن من *
43 - بشويد هر دو نزديك فرعون كه او گردن مىبرارد « 2 » *
44 - بگوييد او را هر دو : گفتار نرم مگر او پند گيرد يا بترسد *
45 - گفتند هر دو : اى بار خداى ما ، ما مىبترسيم كه پيش دستى كند ور ما يا گردن برآرد « 3 » *
46 - گفت خداى : مترسيد كمن وا شماام ، مىشنوم و مىبينم آنچه بر شما كند *
47 - بياييد « 4 » هر دو بنزديك فرعون بگوييد : ما هر دو رسولايم از خداى تو ، بفرست و اما فرزندان يعقوب را و عذاب مكن ايشان را ،
هامش
( 1 ) - تا نيكو دارند ترا بر ديدار من . ( صو )
( 2 ) - كه وى گردن بر دست . ( صو )
( 3 ) - كه بد زبانى كند بر ما يا از حد اندر گذرد . ( صو )
( 4 ) - برويد . ( صو )