كيستى ؟ گفت من سام بن نوح . عيسى گفت من كيستم ؟ گفتم توى روح اللَّه پيغامبر خداى عزّ و جلّ . عيسى گفت يا سام چرا سر و ريش تو سپيد است ؟ و بدان روزگار كه تو به مردى موى هيچ خلق سپيد نشده بود . سام گفت تو مرا بخواندى ، من گفتم رستخيز « 1 » آمد از بيم سر و ريش من چنين سپيد گشت . عيسى گفت خواهى تا از خداى عزّ و جلّ درخواهم تا نيز يك چند با ما زندگانى كنى ؟ سام گفت يا روح اللَّه هر چند بزيم آخر جان كندن ببايد چشيدن . بايد كه دعا كنى تا هم به آنجا كبودم باز شوم .
عيسى عليه السّلم دعا كرد ، وى به همان جا كبود باز شد ، و گورش باز هم چنان گشت كبود . پس چون عيسى اين همه بكرد بگفتند بجادوى همىكنى ، و هيچ كس به دو نگرويدند . « 2 » و عيسى ديگر باره بهجرت بيرون رفت . چون بدروازه بيرون شد گروهى گازران ديد كه همه جامه شستند و گازر را بتازى حوارى خوانند ، لانّه يحور الثّياب . پس عيسى گفت مر ايشان را :
مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ ؟
« 3 » گفت مرا كه يارى دهد تا نزد خداى عزّ و جلّ روم ؟ آن حواريان گفتند :
نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ .
« « 4 » » پس با ايشان و خلقى از بنى اسرايل بر وى گرد آمدند و او مر ايشان را از آسمان طعام خواست و ايشان را از آسمان خوان آراسته آمد . پس گروهى گفتند اين جادوى است و اين گروه كه چنين گفتند همه خوك گشتند ، و صورت ايشان از صورة مردم بگشت .
هامش
( 1 ) - و بدان روزگار كه مردى هيچ كس را سر و ريش سفيد نبود كه سفيدى سر و ريش از روزگار ابراهيم آمد . گفت راست گويى يا روح اللَّه كه سر و ريش من سفيد نبود و لكن چون تو مرا آواز دادى من پنداشتم كه رستخيز . ( صو )
( 2 ) - و هيچ خلق به دو نگرويد . بازگشتيم به قرآن . ( صو ) - و درين نسخه اين صفحه تفسير را ندارد
( 3 ، 4 ) - آل عمران 52