خداى عزّ و جلّ مر عيسى را بسخن آورد به زبان فصيح ايدون گفت :
إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ .
« 1 » گفت من بنده خدايم . اول بارى اقرار كرد به بندگى خداى تا شك از ميان برخاست . آن گاه گفت .
آتانِيَ الْكِتابَ
و خداوند به من فرستاد حجّت خويش « 2 » و كرد مرا پيامبرى ، و كرد مرا ببركة ، « 3 » و مرا وصيّت كرد به نماز كردن و زكات دادن تا من باشم زنده ، و فرمود مرا با مادر نيكو كردن و نكرد مرا جبّارى ، و بدبخت نكرد مرا .
پس چون عيسى عليه السّلم اين سخن بگفت هم آن گاه خلق بسه گروه شدند گروهى گفتند عيسى پسر خداى است ، و گروهى گفتند عيسى خود خداى است كاز آسمان فرود آمد و به شكم مادر اندر شد و باز بيرون آمد ، و گروهى گفتند كه اين جادوى است كه مريم كرداست .
پس خبر عيسى بجهان اندر شد وز جهان خلق روى سوى وى نهادند ، و ايدون گفتند كه فرزند بىپدر آمدست ، و چون از مادر جدا شد هم آن گاه بسخن آمد ، و گفت كمن پيغامبر خدايم عزّ و جلّ ، و خلق همه روى آنجا نهادند و او را هديها همى آوردند . و ببيت المقدس ملكى بود نام او . . . چون چنان ديد در كار عيسى جدّ كرد و بر آن بنها [ د ] كه « 4 » عيسى را هلاك كند ، و اين خبر بمريم آوردند ، مريم همانگاه آهنگ گريختن كرد و اين هجرت كردن عيسى بن مريم بود .
پس مريم هم چنان ناگاه بر خرى نشست و مر عيسى را بر پيش گرفت و مر يوسف درودگر را با خويشتن ببرد كه از خواهر مادر وى زاده بود ، و آهنگ شام كرد ، و بشام اندر بناحيتى فرو در آمد و هم چنان با عيسى آنجا
هامش
( 1 ) - مريم 30
( 2 ) - يعنى انجيل . ( صو )
( 3 ) - و مرا مبارك كرد . ( صو )
( 4 ) - و خلق بر عيسى گرد آمدند و ملك بيت المقدس بعيسى اندر حسد كرد و خواست كه . ( صو ) در نسخه جاى نام ملك بيت المقدس هم چنان سفيد مانده .