تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 979

مساهمون:

ص٩٧٩
گشت و سر بشست و ديگر باره حايض گشت و پاك شد . زكريّا هر بارى هر چه او را به كار بايستى سوى وى همى بردى : پس وعدهء مريم سرشستن بود . زكريّا بفرمود تا يوسف درودگر مرو را آب برد و اندر حجره آب بافتاب باز نهاد . پس مريم بدان حجره اندر بآفتاب گاه رفت و آنجا حجا [ ب ] ببست . در حجره بسته بود و كليد با زكريّا بود . پس مريم بپرده اندر شد ، و اندر انجا سر بشست ، و جامه اندر پوشيد . پس آن گاه جبريل خويشتن بر صورت درودگر ، پرده « 1 » برداشت و خويشتن به دو نمود . مريم چون وى را بديد چنان دانست كه يوسف درودگر است كه اندر آمد است كه مريم را ببيند . مريم گفت :
إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا .
« 2 » گفت من به خدا بازداشت خواهم از تو اگر هستى تو از پرهيزكاران . و مريم همى بترسيد . جبريل چون دانست كه مريم همىبترسد . گفت مترس كه من آدمى نيستم كمن رسول خداوند توام « 3 » و اندر تو پديد آرم از باد پاك فرزندى . مريم
هامش
( 1 ) - چون مريم كلان گشت و يك بارش حيض افتاد و پاك شد و خواست كه سر بشويد آب خواست از زكريا . و زكريا هر بارى كه مريم را چيزى به كار بايستى خود برخاستى و بنزديك او بردى آن چيز . و مريم را خالتى بود بجز زن زكريا ، و او را پسرى بود و آن پسر را يوسف درودگر گفتندى . و اين يوسف هم از جمله محرران در آن مسجد [ بود ] و درودگرى هم از زكريا آموخته بود . پس زكريا كليد آن حجره را بدان يوسف دادى تا چيزى كه مريم را بايستى سوى او مىبردى . پس چون مريم آب خواست كه سر بشويد زكريا بفرمود يوسف تا مريم را آب دهد بدان حجره اندر و برو آفتاب باز نهاد ، و يوسف بيرون آمد و در حجره به بست . پس مريم خواست كه سر بشويد بدان آفتاب و حجاب به بست . پس مريم بدان حجاب اندر شد و سر بشست چنانچه گفت عز و جل :فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا .گفت مريم بحجاب اندر شد و ما جبرئيل را فرستاديم تا خويشتن به دو نمود بر مثال مردى . پس جبرئيل فراز آمد بر مثال يوسف درودگر ، آن پرده . ( صو ) ( 2 ) - مريم 18 ، ( 3 ) - مترس يا مريم ،إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا ،گفت منم رسول خداى تو . ( صو )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 979 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى