تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 975

مساهمون:

ص٩٧٥
زكريّا بيرون آمد « 1 » . پس او را بزكريّا سپردند چنان كه خداى گفت عزّ و جلّ :
وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ .
« 2 » پس زكريّا مر او را يكى حجره بساخت به مسجد اندر ، و كليد آن حجره بدست خويش گرفت تا مريم بدان حجره اندر عبادت همىكرد و هم اندر آنجا بزرگ همى شد . يك روز زكريّا بدانجا اندر شد ميوهء تابستانى يافت بزمستان پيش مريم نهاده . پس زكريّا گفت ، يا مريم ترا اين از كجاست ؟ مريم گفت اين مرا از نزديك خداى است عزّ و جلّ ، چنان كه خداى گفت :
يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا ؟ قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ، إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ .
« 3 » پس چون مريم اين سخن بگفت و زكريّا بيقين بشناخته بود كه اين از نزديك خدايست عزّ و جلّ از بهر آن كه بزمستان هيچ خلق ميوه تابستانى نتواند آوردن مگر خداى عزّ و جلّ . آن گاه ايدون گفت من نيز دعا كنم تا مگر خداى عزّ و جلّ مرا نيز فرزندى بدهد كه آن خداى كقادر است كه مريم را بزمستان ميوهء تابستانى دهد قادر است كمرا فرزند دهد . و زكريّا يك چند دعا كرده بود چندين سال ، و از خداى فرزند خواسته بود ، آن گاه نوميد گشته بود و دست از فرزند خواستن بداشته بود ، از بهر آن كه زكريّا خود هشتاد ساله بود و زنش هم پير و حيض گسسته بود ، و دير بود تا هيچ دعاى فرزند همىنكرد . چون چنين بديد ديگر باره دعاى فرزند خواستن اندر گرفت . چنان كه خداى گفت عزّ و جلّ .
هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ ، قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ .
هامش
( 1 ) - بنام زكريا برآمد . ( م ) ( 2 ) - آل عمران 44 ( 3 ) - آل عمران 37