پس گفت كه زكريّا چگونه فرزند خواست از من . ايدون گفت :
رَبِّ إِنِّي
« 1 »
وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا . وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا . يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا .
« 2 » ايدون گفت كمن چنان گشتم كه استخوانهاى من سست گشت و سپيدى بسر من اندر آمد ، و هرگز من بدبخت نبودم بحاجت كه خواستم از تو ، بده مرا فرزندى « 3 » تا آن فرزند ميراث دار من باشد و دين توريت و شريعت آن بر خلق نگاه دارد ، كه من بترسم كه چون من ازين جهان بيرون شوم اين مردمان اين دين مسلمانى ضايع [ كنند و زان ] دست باز دارند .
و مر زكريّا را « 4 » خواسته نبود كه او از بهر خواسته گفتى ،
وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي .
« 5 » اين فرزند كه همى خواست از نگاه داشتن دين را ، تا دين تباه نشود و شريعت توريت از ميان نرود از پس مرگ من .
گفت خود پير گشتم و زن من پير گشت و حيض از وى گسسته شد و ترس من ازين است .
و زكريّا هم از ان عبّاد بود كه اندر مزكت بيت المقدس همى عبادت كردند ، « 6 » و عمران پدر مريم هم ازان عبّاد بود ، و ايشان همه روز از خداى پيامبرى همىخواستند تا خداى عزّ و جلّ از ميان ايشان زكريّا را
هامش
( 1 ) - پس گفت زكريا چگونه فرزند خواست از من . گفت يا رب انى . ( صو )
( 2 ) - مريم ، 6 ر 5 ر 4
( 3 ) - و من هرگز بدبخت نبودم بحاجت خواستن از تو . يا رب بده مرا فرزندى . ( صو ) - و هرگز بحاجت خواستن از تو بدبخت نبودهام . يا رب بده مرا از نزديك تو فرزندى . ( م )
( 4 ) - اين مردمان اين دين را ضايع كنند و زكريا را . ( صو ) - اين مردمان دين مرا ضايع كنند . ( م ) - در متن ظاهرا كلمهاى افتاده است . « . . . ضايع [ كنند و زان ] دست باز دارند . »
( 5 ) - مريم ، 5
( 6 ) - كردند و خداى تعالى زكريا را از ميان ايشان پيغامبرى داده بود . ( صو . م )