بپذيرفتم « 1 » چنان كه خداى گفت عزّ و جلّ :
فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً .
« 2 » و چون اين وحى بيامد سوى زكريّا ، عبّادان و زهّادان بيت المقدس هر كسى دست پيش كردند كما مرين را بپذيرفتيم و خواهر مادر مريم زن زكريّا بود « 3 » و ايشان دو خواهر بودند يكى زن عمران بود و ديگر زن زكريّا ، گفت من بدين حقترم از شما همه از بهر آن كه اين وحى سوى من آمد است ، و ديگر كه خواهر مادر « 4 » او زن من است . ايشان گفتند مرين به حق دست باز ندارند همى ، كه اگر اين به حق دست باز داشتندى بمادر دست باز داشتند . « 5 » زكريّا گفت پس چى بايد كرد . گفتند از قلمها ببايد قرعه زدن . « 6 » ايشان قلمها داشتند چنان كه بدان توريت نبشتند . همه قلمها بياوردند و هر كسى نام خويش بدان قلم خويش نوشتند و اندر دستارى پيچيدند .
پس كودكى را بفرستادند تا قلمى بيرون كرد و بياورد ، « 7 » سه بار قلم
هامش
( 1 ) - بپذيرفتنى نيكو و برآوردم او را برآوردنى نيكو . ( صو )
( 2 ) - آل عمران ، 37
( 3 ) - هر كسى از عباد و زهاد دست دراز كردند كه ما مريم را بگيريم و بداريم .
و زن زكريا خالهء مريم بود و خواهر مادرش . ( صو ) - . . . و زن زكريا خواهر مادر مريم بود . ( م )
( 4 ) - زكريا گفت بداشتن اين حقترم كه شما ، از بهر آن كه اين فرمان و اين وحى سوى من آمدست و ديگر آنكه خالهء اين . ( صو ) - زكريا گفت من بداشتن مريم سزاوارترم از شما . يكى آنكه اين وحى و فرمان سوى من آمده است و ديگر آنكه خالهء او . ( م )
( 5 ) - ايشان گفتند ما اين را بحقتر دست باز نداريم كه اگر اين را بحقتر دست بازداشتى بمادرش دست بازداشتى .
( صو ) - ايشان گفتند ما اين را به حق دست باز نداريم كه اگر او را به حق دست باز داشتندى خود بمادر بگذاشتندى . ( م )
( 6 ) - كردن . گفتند قرعه مىزنيم ، گفتند روا باشد . ( صو ) - كرد . گفتند قرعه زنيم . گفت روا باشد . ( م )
( 7 ) - بگفتند تا قلمى از ميان آن قلمها بيرون كشيد . ( صو ) - فرستادند تا قلمى از ميان دستار بركشيد . ( م )