تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
برفتند ، و همى رفتند و روى بكوه نهادند . فراشبانى رسيدند و يكى رمهء گوسپند ديدند . آن شبان ايشان را گفت كجا همىرويد ؟ ايشان حديث خويش آن شبان را بگفتند ، و گفتند كما دين ديگر داريم بيرون ازان كه مردمان اين شهر دارند ، و خداى را عزّ و جلّ همىشناسيم آن كه همه را او آفريده است ، و اكنون بطلب آن خداى همىرويم . اين شبان گفت مرا نيز دستورى دهيد تا با شما بيايم ، و شما را بجايى برم كه هيچ خلق شما را اندر نيابد . و بدين كوه رقيم اندر غارى است كه هيچ خلق بدان جاى اندر نيارد آمدن « 1 » از دورى كه آن باز دارد « 2 » ، و ما چون خواهيم كه كوسپندان پنهان كنيم آنجا بريم . پس گفتند روا باشد . آن شبان با ايشان برفت . و چون شبان برفت سگى بود شبان را آن سگ نيز برفت . پس مردمان گفتند مرين سگ را باز گردانيد كه چون علامتى است او با ما . هر چند جهد كردند ، و زدند ، سگ باز نگشت . پس سگ را بر شاخ درختى ببستند . سگ با ايشان بسخن آمد و گفت من نيز هم بدان خداى كه شما گرويده‌ايد گرويده‌ام ، مرا از خويشتن باز مداريد . چون ايشان اين سخن بشنيدند عجب داشتند ، و مر او را با خويشتن ببردند ، و روى بدان كهف نهادند . و ايشان را خداى عزّ و جلّ بستود و ايشان را جوانمرد خواند ، و اندر همه قرآن خداى عزّ و جلّ مر ابراهيم را جوانمرد خواندست و ديگر اين جوانمردان را
هامش
( 1 ) - و بدين كوه اندر غارى است كه هيچ كس به دو اندر نيارد آمدن . ( خ ) ( 2 ) - و بدين كوه اندر غارى است كه هيچ خلق بدانجا نيارد آمدن از دورى كه آن غار دارد ، ( نا ) - و بدين كوه غارى است كه هيچ خلق به دو اندر نيارد شد از دورى كه آنست . ( صو ) ، كلمهء « رقيم » در هيچ يك ازين سه نسخه نيست . و نيز كلمهء « باز » ظاهرا بايد « غار » باشد .