تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤
شد . هر كى پيش آمدش هيچ نشناخت . پس سوى دو كان نا [ ن ] باى رفت و درمى بيرون كرد ، و مرو را داد ، و گفت مرا بدان درم نان فروش . نان با بدان درم نگاه كرد ، دقيانوس ملك بود بدان جا بر نبشته . نان با او را بگرفت ، و گفت تو كيستى و از كجا ؟ و اين درم از كجا آوردى ؟ و تو گنجى يافته‌اى . يمليخا گفت از راه همىآيم . دى بدين وقت از اين شهر برفتيم . نانبا گفت اين درم دقيانوسى است ، و روزگار دقيانوس سيصد و چند سالست . يمليخا چون نانبا اين حديث بگفت ايدون گفت اين نان با را ، كه مرا مجنبان كه مرا همى بدل آيد مگر خفته‌ام . « 1 » پس انبوهى برو برگرد آمد ، حال و قصّه از وى بپرسيدند . و گفت ما هفت تن بوديم كه از دقيانوس بگريختيم ، يك روز است و يك شب و بدان غار اندر بخفتيم دى ، اكنون امروز برخاستيم . ياران من مرا بفرستادند تا مريشان را از شهر طعام فرستم . « 2 » ملك گفت تو خانهء خويشتن را شناسى . گفت شناسم ، و مرا آنجا زن است و فرزند . ملك سه چهار تن با وى بفرستاد ، و گفت مرو را بدان خانه بريد . ايشان با وى برفتند و او همى رفت تا خانهء خويش ، و آن خانه همه از حالى ديگر گشته بود . « 3 » پس يكى پيرى فراز آمد و از وى بپرسيد . ايدون گفت من به چهار پدر با يمليخا شوم از جدّان من . يمليخا گفت اينك منم يمليخا . مردمان همه عجب داشتند . پس اين مردمان همه بر دين عيسى بن مريم بودند ، و بانجيل اندر
هامش
( 1 ) - يمليخا گفت مگر ما بدين روزگار خفته بوديم يا كنون خفته‌ايم . ( خ ) ( 2 ) - برم . ( خ ) ( 3 ) - آن خانهء خويش ديد همه خاك شده . ( خ ) - آن خانهء او همه حالى ديگر گونه گشته بود . ( نا )